
چیزی که خواهید خوند زیادی آشناست.
ساعت شیش صبحه. اینستاگرامو باز میکنم و طبق الگوریتمِ مقدس –بدون محتوای تزریق شده به شبکه–، استوریِ همونایی میاد که همیشه اول صفان. نگاه میکنم. سبک زندگیشون هیچ ربطی به من نداره. نه ارزشهامون شبیهه. نه حالوهوامون. حتی صدای اعصاب خوردی بعضیاشون از زندگی تا اینجایی که من هستم میاد. بعد یه سوال خیلی ساده ولی آزاردهنده میاد تو ذهنم:
اصن چرا فالووشون میکنم؟
هیچ ارزشی به زندگیم اضافه نمیکنن. هیچ. این حسه مدتی همرام بود، ولی هی نادیدهاش میگرفتم. تا اینکه بالاخره با این سوال بش اعتبار دادم:
ما چرا داریم این کارو با خودمون میکنیم؟
چرا آگاهانه و داوطلبانه محتوای بنجل مصرف میکنیم؟
آخه چطور کورکورانه و با میل و رغبت دارم محتوای شِتی مصرف میکنم؟ 💩
بعضی وقتا اصلا حواسمون نیست اون چیزای کوچیکی که میبینیم، چطور یواشکی مغز و حالمونو دستکاری میکنن 👩🦯 این اواخر خیلی حساس شدم نسبت به اینکه زمان و توجهمو کجا خرج میکنم. و راستش مدل غذا دادنِ شبکههای اجتماعی به ذهنمون ترسناکه. واقعا ترسناکه 🤕
فهمیدم خودم هم افتادم تو این تله. تیکتاک، ریلزها، اسکرول بیپایان. یه جور مرگِ آرومِ شادی، حال خوب، اشتیاق، انرژی، وقت یا هر چیز خوبی که بعدش فقدانش رو حس میکنین.
میتونم ساعتها نقد بنویسم و طلبکار باشم، ولی اصل حرف اینه:
چیزی که هر روز مصرف میکنیم، داره ما رو شکل میده. پس چرا چیزی رو مصرف کنیم که باهامون نمیخونه؟ چیزی که حرصمون میده، غمگینمون میکنه یا بیصدا انرژیمونو میمکه. و این فقط دربارهی بخش دیجیتال زندگیمونه. این مستطیل کوچیک تو دستامون.
امسال حس میکنم دارم خیلی خسیس میشم نسبت به توجهم؛ یه خسیسِ خوب، خسیسِ مهربون. اینکه کجاها رو نگاه بکنم، به چه چیزایی فکر میکنم، و به چی اجازه میدم وارد ذهنم بشه.
مراقب خودت باش. آگاه بمون. NPC نباش. این بازی، بازیِ توئه. و تو شخصیتِ اصلیشی. دوستتون دارم 🤍
