یک رؤیا که مدتهاست زیر تخت قایمش کردهای
سه قاشق غذاخوری تردید
مقداری ترس خردشده
یک تصمیم نصفهنیمه
صبری که تاریخ انقضایش هر روز تمدید میشود
چند «نه»ی تازه از جهان
جرأتِ نگاه کردن به آینه
و کمی فضای خالی
اگر فضای خالی در دسترس نبود، مقداری از نسخهی قدیمی خود را دور بریزید.
ابتدا رؤیا را از مخفیگاهش خارج کنید.
اگر هنگام لمس کردنش احساس حماقت کردید، نگران نشوید.
رؤیاهای کهنه معمولاً دیگر خجالتآور نیستند.
سپس ترس را اضافه کنید.
برخلاف تصور عموم، حذف ترس باعث خراب شدن غذا میشود.
ترس همان چیزی است که به رؤیا وزن میدهد.
قبل از ادامه، برچسب روی ظرف را بررسی کنید.
بسیاری از افراد سالها تلاش میکنند رؤیای تازهای داخل همان ظرف قدیمی بریزند.
حرارت را زیاد نکنید.
بسیاری از دستورها دقیقاً همینجا خراب میشوند.
غذا از بیرون طلایی میشود.
و از داخل خام میماند.
روزانه یک اقدام کوچک اضافه کنید.
یک صفحه بخوانید.
آن دکمه را بزنید.
یک بار دیگر امتحان کنید.
هیچکدام مهم به نظر نمیرسند.
تا روزی که به پشت سرت نگاه کنی!
اگر بعد از یک هفته تغییر بزرگی مشاهده نکردید، نگران نشوید.
کمتر کسی هر روز به درخت نگاه میکند و متوجه رشدش میشود.
در میانهی پخت ممکن است اتفاق عجیبی رخ دهد.
همان خیابانها را ببینی.
همان آدمها را.
همان میز کار را.
اما انگار کسی شیشهها را تمیز کرده باشد.
اگر جهان چند بار به شما «نه» گفت، هنوز غذا آماده نشده است.
در طول پخت، ممکن است بارها درِ فر را باز کنید.
ممکن است بپرسید:
«پس چرا هنوز آماده نشده؟»
بیشتر غذاها به خاطر باز کردنِ مداومِ درِ فر خراب میشوند.
بعضی آدمها سالها کنار پنجره میایستند.
منتظر یک تماس،
یک تأیید،
یا کمی شانس.
در همین مدت، عدهای دیگر مشغول چیدن میز هستند.
نامشخص.
دستورهای مهم همیشه همینطورند.
گاهی چیزی از دور شبیه خوششانسی به نظر میرسد.
اما اگر نزدیکتر بروی،
عطرِ چیزی را میدهد که مدتها پیش روی شعلهی کم گذاشته شده بود.
وقتی غذا آماده شد،
ممکن است متوجه نشوی.
فقط یک روز میبینی
چیزی که سالها دنبالش میدویدی،
مدتهاست
سر میز نشسته
و منتظر رسیدن تو بوده است 🤍
