ویرگول
ورودثبت نام
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheriامن و ملایم و بغل کردنی اندرون، شوخ و شر و شیطون از بیرون، این خونواده منه.
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheri
خواندن ۴ دقیقه·۶ روز پیش

🧭 | زندگی از زبان جوانان سرزمینم

تبریک می‌گویم.

شما برنده‌ی بزرگ قرعه‌کشی تولد هستید.

از میان هشت میلیارد شرکت‌کننده، موفق شدید در یکی از سخت‌ترین مراحل بازی اسپاون شوید.

در نتیجه به صورت خودکار عضو اداره‌ی ثبت آرزوهای سوخته شدید.

این عضویت قابل لغو نیست.

لطفاً شماره‌ی پرونده خود را حفظ کنید.

در ادامه برای شما پرونده‌های زیر تشکیل خواهد شد:

  • مسکن

  • جغرافیای مظلومیت

  • احساس گناه بی‌دلیل

  • مقایسه با هم‌سن‌وسال‌های موفق‌تر

  • اشتراک مادام‌العمر وزارت بقا

  • و در صورت نیاز، آینده

امیدواریم از خدمات ما رضایت نداشته باشید.

مدیریت دفتر رسمی غرغروالدوله

پرونده‌ی مسکن

مسکن در سیستم ثبت نشد.

وضعیت:

«ناموجود در همه‌ی نسخه‌های قابل اجرا.»

متقاضی درخواست بررسی مجدد داد.

سیستم پاسخ داد:

«لطفاً از والدین خود کمک بگیرید.»

متقاضی گفت:

«والدینم هم دارند از والدینشان کمک می‌گیرند.»

پرونده جهت بررسی بیشتر به نسل بعد ارجاع داده شد.

پرونده‌ی تورم

صاحبان قدرت علاقه‌ی زیادی به مسئولیت دارند.

به شرط آنکه مسئولیت متوجه دیگران باشد.

در گزارش سالانه‌ی اداره آمده است:

در زمان بروز هرگونه بحران، مقصر اصلی یکی از موارد زیر است:

  • مردم

  • جوانان

  • مردمِ جوان

  • جوانانِ مردم

  • توقع بالا

  • یا دشمن فرضی

در موارد خاص، همه‌ی موارد فوق همزمان.

پرونده‌ی اینترنت

.

.

.

.

در حال اتصال...

.

.

.

اتصال قطع شد.

دسترسی: مشروط به لطفِ روزگار

پرونده‌ی مدرک دانشگاهی

گزارش محرمانه‌ی وزارت بقا:

چهار سال.

چند صد صفحه جزوه.

چند شب بی‌خوابی.

چند امتحان.

هنوز نمی‌دانی با زندگی‌‌ات چه کنی.

و در پایان:

یک برگه.

برگه‌ای که ثابت می‌کند برای انجام کاری آموزش دیده‌ای که احتمالاً وجود خارجی ندارد.

پرونده‌ی مهاجرت

مأمور آمارگیری رؤیاهای نیمه‌جان گزارش می‌دهد:

سال‌ها تصور می‌کردیم مردم مظلوم جایی بودن به تعداد زخم‌ها بستگی دارد.

بعد متوجه شدیم بیشتر به مختصات تولد مربوط است.

در جلسه‌ی اخیر اداره مشخص شد:

حتی بدبختی هم عادلانه توزیع نشده.

اعضا پس از شنیدن این گزارش چند دقیقه سکوت کردند.

پرونده‌ی سربازی

هر نسل به شکلی قربانی تاریخ شده است.

گاهی با شمشیر.

گاهی با تفنگ.

گاهی با فرم اداری.

گاهی با مهر و امضا.

تنها چیزی که تغییر می‌کند، ظاهر ماجراست.

خود ماجرا معمولاً همان است.

جوان‌هایی که می‌خواهند زندگی کنند.

و کسانی که برایشان تصمیم می‌گیرند چگونه.

این وسط سربازها همیشه بوده‌اند.

در هر تاریخ، در هر پرچم، در هر روایت.

طبق آیین‌نامه‌های تاریخی، هر نسل موظف است بخشی از جوانان خود را تحویل دهد.

علت دقیق این فرایند هنوز مشخص نیست.

اما اجرای آن هزاران سال است با موفقیت ادامه دارد.

پرونده‌ی مقایسه با نسل قبل

بنده کارشناس ارشد ثبت اعتراضات بی‌فایده هستم.

روزی هفتاد و سه جوان را پذیرش می‌کنم.

جوان شماره‌ی ۴۵ فکر می‌کند مشکلش اقتصادی است.

جوان شماره‌ی ۴۶ فکر می‌کند مشکلش روانی است.

جوان شماره‌ی ۴۷ هنوز خوش‌بین است.

برای مورد سوم پرونده‌ی ویژه تشکیل دادیم.

وضعیت:

«خطرناک اما پایدار.»

نسل قبل معمولاً به او می‌گوید:

«ما سخت‌تر از شما زندگی کرده‌ایم.»

شواهد کافی برای تأیید این فرضیه یافت نشد.

شاید هیچ‌کس نمی‌خواهد باور کند بخشی از دردهایش واقعاً بی‌دلیل بوده‌اند.

پرونده‌ی محرمانه‌ی آینده

آدم‌هایی که غر زدن و نوشتن را دستاویز زنده ماندن کرده‌اند، کم نیستند.

بعضی‌ها می‌نویسند چون هنوز امیدوارند.

بعضی‌ها می‌نویسند چون دیگر امیدی ندارند.

و راستش هنوز معلوم نیست کدام گروه وضعیت بهتری دارند.

مسافرانش مدت‌هاست متوجه شده‌اند کشتی سوراخ است.

اما موسیقی همچنان پخش می‌شود.

گودبای پارتی طبق روال برگزار می‌شود.

و کسی نمی‌خواهد اولین نفری باشد که آهنگ را قطع می‌کند.

با تشکر از DJ.

پرونده‌ی خانواده

در مدرسه به ما گفته‌اند خانواده کسانی هستند که با شما نسبت خونی دارند.

بعدها فهمیدیم نسبت خونی فقط ثابت می‌کند اگر تصادف کنی، احتمال پیدا شدن خون سازگار بیشتر است.

برای دوست داشتن، قانون جداگانه‌ای وجود ندارد.

بعضی آدم‌ها هیچ نسبتی با تو ندارند و خانه می‌شوند.

بعضی آدم‌ها تمام نسبت‌های دنیا را دارند و غریبه می‌مانند.

این بخش از پرونده هنوز باز است.

برای همه.

پرونده‌ی امید

مطابق ماده‌ی ۲۳ آیین‌نامه‌ی جوانی شهروند موظف است:

امید داشته باشد.

برنامه‌ریزی کند.

پس‌انداز نماید.

در صورت عدم امکان انجام موارد فوق، موظف است احساس گناه کند.

متقاضی پرسید:

«اگر همه‌شان را داشته باشم و باز هم نشود چه؟»

سیستم پاسخ داد:

«در حال پردازش...»

«پاسخ ناموجود.»

اگر تا اینجای متن را خوانده‌ای، احتمالاً تو هم یکی از ما هستی. یکی از همان غرغروها. یکی از همان‌هایی که هنوز ننوشته‌اند چون امید دارند. یا نوشته‌اند چون دیگر امیدی ندارند. راستش تفاوت این دو گروه را هنوز نفهمیده‌ایم. پرونده‌ی هر دو روی یک میز است.

این سند قرار بود درباره‌ی جوانان ایران باشد. اما هنگام بایگانی پروندها به مورد عجیبی برخوردم. وقتی اسم کشور را از روی فرم‌ها پاک کردم؛ بیشترشان همچنان معتبر بودند.

مسکن هنوز حل نشده بود.

آینده هنوز مبهم بود.

امید هنوز اجباری بود.

تنها چیزی که تغییر کرد، زبان زخم‌ها بود. بعضی زخم‌ها فارسی حرف می‌زدند.

ساعت از دوی نیمه‌شب گذشت. کارمندان رفتند. چراغ‌های اداره خاموش شدند. برای خودم چای ریختم و داشتم فرم‌های روز را جمع می‌کردم.

هفتاد و سه پرونده.

هفتاد و سه جوان.

یکی دنبال خانه بود.

یکی دنبال ویزا.

یکی دنبال دلیلی برای ادامه دادن.

فرم آخر را برداشتم. بالایش نوشته بود:

«در صورت مشاهده‌ی مشکل، به مسئول مربوطه مراجعه فرمایید.»

چند دقیقه به جمله نگاه کردم.

بعد یادم افتاد مسئول مربوطه خودمم.

و دقیقاً نمی‌دانم باید به کی مراجعه کنم.

طنز تلخنطنزجواناننسلسورئال
۰
۰
Nazanin Bagheri
Nazanin Bagheri
امن و ملایم و بغل کردنی اندرون، شوخ و شر و شیطون از بیرون، این خونواده منه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید