شیما نصیری·۱ روز پیشهوای بیرنگ بین ما!🌧️ هوای بیرنگ بین ماباران که میزند،چترها یادشان میرود برای چه آفریده شدهاند.بعضیها در راهروها با سایههایشان آرام نجوا میکنند.بعضیها…
بنیامین·۷ روز پیشمن کی هستم؟کلید در رو انداختم و اومدم داخل. اول ندیدمش، فکر کردم شاید رفته، راستشو بگم اصلا به یادش نبودم. یک چیزی خوردم و آروم روی مبل نشستم، هنوز تو…
مهدی مهدی زاده·۱۱ روز پیششهر دایره ایمیگویند اگر در شهر دایرهای راه بروی و مستقیم پیش بروی،در نهایت به نقطهٔ شروع بازمیگردی.کسی نمیداند اولین خیابان از کجا شروع شده،چون همه…
مرجان امجد·۱ سال پیشمَرثیهای بَرایِ خاکمرثیه ای برای خاک، یک متن سورئال است که با استفاده از تکنیک حلول و ترکیب وَندها « پیشوند، میانوند، پسوند»، روایتگر دو مرگ جانسوز است.
Maryam pm·۱ سال پیشمردهایی با قلب یک سالهاینجا از همان حرفهاست؛ از بزرگهایی که کوچک ماندهاند و از کوچکیهایی که به اجبار بزرگ شدهاند.
مرجان امجد·۱ سال پیشتابلویِ آبی، خاطراتِ سفیدبعد از فوت مادرم، برادرم که با او زندگی می کرد، تصمیمگرفت به خانه دیگری برود. کوچه ای که خانه در آن بود، سوژه داستان است.
Maryam pm·۱ سال پیشضد درد نمیخواهمداستانی کوتاه، استعاری و شخصی دربارهی درد، سلطه، مقاومت و رهایی. شاید برای تو هم آشنا باشد...طنابی به کمرم میبست.بدنم را روی زمین میکشید…