ویرگول
ورودثبت نام
نازنین
نازنیننویسنده و شاعر
نازنین
نازنین
خواندن ۲ دقیقه·۵ سال پیش

خوبه که با سوادم!

تا حالا به این فکر کردیم که چقدر خوبه که میتونیم بخونیم و بنویسیم؟

خوندن و نوشتن برای مادر من یه حسرت بزرگ بود! من همیشه یادخاطره اون روز می‌افتم که کلاس پنجم بودم و داشتم با بی‌حوصلگی تکالیف مدرسه ام رو انجام میدادم از بس که معلممون مشق زیاد میداد! داشتم دنبال مدادم میگشتم که یهو چشمم به مادرم افتاد که داره به من نگاه میکنه
+ گفتم: مامان چیزی شده؟ چیزی میخوای؟!
- گفت: نه دخترم!

دوباره سرگرم نوشتن شدم. درس بعدیم قرآن بود، که باید یک صفحه قرآن رو حفظ میکردم.
به کتاب نگاه میکردم و دوباره چشمام رو می‌بستم و با خودم تکرار میکردم که بتونم اون آیه رو حفظ کنم.
چشمم رو که باز کردم دوباره دیدم مادرم داره به من نگاه میکنه!
+ بازم پرسیدم چیزی شده مامان؟ اتفاقی افتاده؟
یه آه عمیقی کشید و اومد پیشم، کتاب قرآنی که دستم بود رو بوسید و گفت:
- خوش بحالت که با سوادی من جز چندتا سوره کوچیک که حفظم، نمیتونم بقیه قران رو بخونم وقتی قرآن میخونی برای من دعاکن
+ گفتم چرا شما مدرسه نرفتی؟
لبخند تلخی زد و گفت:
- اون موقع تو روستا که مدرسه نبود! فقط تو شهر مدرسه بود، اونم با قانون خودش!
+ گفتم قانون خودش یعنی چی؟
- گفت زمانِ شاه باید طبق خواسته اونا بی‌حجاب میرفتی مدرسه! که پدرم نذاشت. تو روستا هم یه آقایی بود که بهش میگفتن میرزا، اونم راهش از خونه ما دور بود و باز هم خانواده ام مخالفت کردن. این شد که من بیسواد موندم. بعدش هم که ازدواج و بچه و کار و...
+ گفتم خودم بهت درس یادم میدم
لبخندی زد و من رو بوسید و کتاب قرآن رو باز کرد دست کشید رو آیه های قرآن و گفت:
- همین که شما به آرزتون برسید انگار که من رسیدم...

یاد خاطره اون روز که افتادم با خودم گفتم که چقدر بده آدم به خاطر شرایط بد نتونه درس بخونه، و نتونه که به خواستش برسه، سخته که حسرت یه خط قرآن خوندن تو دلش بمونه
چه قدر بده که آدم بی‌سواد بمونه فقط به‌خاطر اینکه بچه روستاست!

کفیت پایین عکس رو به بزرگی خودتون ببخشید
کفیت پایین عکس رو به بزرگی خودتون ببخشید


دلم برای مادرم سوخت، اما میخوام بگم الانم همینطوره! بعضی از شهرای محرومِ مون هنوزم به‌خاطر شرایط بد‌ بی‌سواد می‌مونن، حتی هنوزم بعضی از روستا های ما دبیرستان نداره
دخترا فقط تا سوم راهنمایی میتونن درس بخونن و بعد هم شوهر و بچه و...
و این یعنی فاجعه، یعنی یه آهِ غلیظ مثل آهِ مادر...

مادرمدرسهسواد
۱۸
۷
نازنین
نازنین
نویسنده و شاعر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید