
آدمهای خاکستری
این دسته از افراد همیشه در سایه زندگی میکنند؛ هیچگاه خودشان را دخالت نمیدهند و حتی اگر دلشان بخواهد در بحثی شرکت کنند، اعتمادبهنفس کافی برای ابراز عقیده ندارند.
آنها همیشه حرفهایشان را به کسی میگویند که به نظرشان «آدمِ امنی» است تا او نقش انتقالدهنده را بازی کند؛ اما این روش هم راضیشان نمیکند و در نهایت، بیشتر در جلد خاکستری خود فرو میروند و ساکتتر میشوند.
این افراد هیچگاه جدی گرفته نمیشوند. آنها اغلب کار و مسئولیت بقیه را به دوش میکشند تا شاید کمی در دیدرس قرار بگیرند، اما این اشتباه بزرگ تنها باعث فرسودگیشان میشود؛ چرا که هرگز به نتیجه دلخواه نمیرسند. آدمهای خاکستری تنها پیش افراد بسیار معدودی میتوانند راحت صحبت کنند، نظر بدهند و حتی احساساتشان را بروز دهند؛ زیرا همیشه این ترس را دارند که در دیدگاه اجتماع چگونه قضاوت میشوند.
برای همین است که همواره حفاظ خاکستری خود را حفظ میکنند و در دیدِ مابقی جامعه، شخصی درونگرا و بیاهمیت به مسائل دیده میشوند؛ شخصی که انگار برایش هیچ چیز مهم نیست و تلخی ماجرا اینجاست که این نگاهِ سرد و قضاوتگر، هم در محیط کار، هم در روابط عاطفی و حتی در میان اعضای خانواده—یعنی نزدیکترین افراد زندگیشان—همواره همراه آنهاست.