
جوهرِ خودکارِ غمگینم
دائم از دست تو مینالد
از برای کاغذم امشب
قصه ی تکرار میخواند
از دل تاریک من امشب
غنچه ی یاد تو میروید
ساعتِ دیواری ام در هر
تیک و تاک اسم تو میگوید
خلوت تنهایی من را
دود یک سیگار بر هم زد
وه که آن پیچ و خم زلفت
هر چه زخم بود بر دل من زد
پشتِ دیواری در این شب ها
از برایت میکنم گریه
بر خطوط صافِ این دفتر
یک غزل را میدهم هدیه
روزهایم مثل شب ها است
سرفه و سیگار و بی تابی
مبتلای غمِ جانکاهت
مبتلای دردِ بیخوابی
همچو پژمرده گلی هستم
که ندارد آن طراوت را
عاشقِ آواره ای هستم
که ندارد خواب راحت را
بی تو در این زندگی تنهام
خسته و افسرده و زارم
سخت غمگینم زِ مغروری
که نمیآید به دیدارم !
_نفس
۱۲ اسفند ۱۴۰۳