ویرگول
ورودثبت نام
نفس
نفسرفت عمرم بر سرِ سودای دل !
نفس
نفس
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

تلخ ترین تقدیر من!

هیچکس نمی‌داند. اما من می‌دانم، پشتِ این ظاهر محکم و استوارت، کودکی با قلبی پاک، پنهان است. هیچکس راز های تو‌ را نمی‌داند. هیچکس گریه‌های تو را ندیده‌ است. هیچکس با طعمِ بوسه های دلچسب تو آشنا نیست. اما من، چرا.
عزیز تر از جانم. منِ ناتوان، هنوز نتوانسته‌ام فراموشت کنم. هنوز هم قدر جان دوستت می‌دارم. هنوز هم هر چه می‌نویسم، برای تو است.
کتابی که مضمونش تو باشی، هیچ‌گاه به پایان نخواهد رسید. همیشه ادامه خواهد داشت. با هر بار دیدنت، مثل روز اول، قلبم به تپش خواهد افتاد و چشم هایم برق خواهد زد. من هنوز هم با قسمت و تقدیری که مرا به تو نرساند، کنار نیامده‌ام. کاش تقدیر من، نگاه همیشگی تو بود.
_نفس ۲۹ بهمن ۱۴۰۳

۴
۰
نفس
نفس
رفت عمرم بر سرِ سودای دل !
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید