من بارها شکستم و بار اولم نبود
دستِ محبتِ هیچکس، بر سرم نبود
من بارها شکستم و هر بار مثل قبل،
وقتی که جان دادم، کسی دور و برم نبود
یادش بخیر، آن روزها، آسوده بودم
آن روزها، که نام تو در دفترم نبود
یادش بخیر، یک عاشقِ بازنده بودم
چیزی به جز خیالِ تو ، توی سرم نبود
گفتی: برو ! ببر مرا زِ یاد ! توبه کن !
آن حرف ها، جواب دل کافرم نبود
با یک خداحافظی از تو، دل بریدم
اما خداحافظی، حرف آخرم نبود ...
پیش خودت گفتی به قهر، میشکانیام
من بار ها شکستم و بار اولم نبود
_نفس
چهار دی چهارصد و چهار