ویرگول
ورودثبت نام
نفس
نفسرفت عمرم بر سرِ سودای دل !
نفس
نفس
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

شکست

من بارها شکستم و بار اولم نبود

دستِ محبتِ هیچکس، بر سرم نبود

من بارها شکستم و هر بار مثل قبل،

وقتی که جان دادم، کسی دور و برم نبود

یادش بخیر، آن روزها، آسوده بودم

آن روزها، که نام تو در دفترم نبود

یادش بخیر، یک عاشقِ بازنده بودم

چیزی به جز خیالِ تو ، توی سرم نبود

گفتی: برو ! ببر مرا زِ یاد ! توبه کن !

آن حرف ها، جواب دل کافرم نبود

با یک خداحافظی از تو، دل بریدم

اما خداحافظی، حرف آخرم نبود ...

پیش خودت گفتی به قهر، می‌شکانی‌ام

من بار ها شکستم و بار اولم نبود

_نفس

چهار دی چهارصد و چهار

۲
۰
نفس
نفس
رفت عمرم بر سرِ سودای دل !
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید