ویرگول
ورودثبت نام
نفس
نفسرفت عمرم بر سرِ سودای دل !
نفس
نفس
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ ماه پیش

نامه ای به خودم

تو زنی هستی که تمام کار ها را با دقت انجام می‌دهد. زنی که در هر گوشه ای که می‌نگرم، رد پایی از زیبایی نگرش های او به جا مانده. زنی با دست خطی زیبا که خودش را معتاد به شعر کرده. تو زنی هستی که به همه چیز، با دید متفاوت نگاه می‌کند. حتی در گرفتن یک عکس و یا در نوشتن ساده ترین چیز ها، سعی می‌کند ظریف ترین و زیباترین بُعد ماجرا را ثبت کند.
کسی که در یک آشپزی ساده هم سعی می‌کند حوصله و دقت به خرج بدهد. تو زنی هستی که تنها خودت می‌دانی چقدر با خودت همزمان هم دوست و هم دشمنی. تو زنی هستی که از شکستن قلبِ دیگران هراس داری، اما هیچکس این هراس را نسبت به قلبِ کوچکِ تو ندارد. زنی که ناشیانه آرایش می‌کند، تنهایی غذا می‌خورد، شب ها شعر می‌نویسد و روز ها با خودش می‌رقصد و با کتاب هایش حرف می‌زند. زنی با موهای کوتاه قهوه ای و چشم های درشت و کمری که باریک نیست و لبخندی که بعضی مواقع برای ساده ترین حرف ها نمایان می‌شود. زنی که روز ها دستِ تنهایی اش را می‌گیرد و با او در خیابان های شلوغ شهر، قدم می‌زند و شب ها با تنهایی اش همبستر می‌شود. زنی که همه چیز را خیلی عمیق درک می‌کند. زنی که تمام دنیا را به چشم شعر نگاه می‌کند. رگِ واقع بینی‌اش را با تیغِ شعر های شاملو و فروغ زده. غرق در خیالات است و در آسمان ها سیر می‌کند. زنی که همیشه در خانه اش بوی عود های سردرد آور پیچیده و جای فنجان های قهوه روی میز باقی مانده. زنی که گیتار خاک خورده ای که یادگار عزیزی‌ست، کنج اتاقش دارد که هر گاه غمیگن شد ، تارهایش را به صدا در آورد. زنی که همیشه در خانه اش صدای ترانه های گوگوش و داریوش و هایده به گوش می‌رسد و انگار تنها نیست. او با همین خواننده ها زندگی می‌کند. با همین کتاب ها. با همین شعر ها. با همین نقص ها.

_ نفس

۵
۰
نفس
نفس
رفت عمرم بر سرِ سودای دل !
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید