
دلخوشم!
به هوای خنک پاییزی؛
به بوی نارنگی
به ردِ قرمزیِ انار روی انگشتانم
به لباس های رنگارنگ زمستانی
به قطره های کوچک باران روی شیشه ی عینکم
.
.
.
دلخوشم
به همین شعر های نصفه نیمه
به بخاری که از فنجان چایم بلند میشود
به نامه های خوانده نشده
و حرف های گفته نشده
دلخوش به همین روزهایم.
دلخوش به بوی قهوه و
پاییزی که ندانستم کِی از راه رسید.
به بادی که وحشیانه میوزد و
تمامِ شعر هایم را با خودش میبرد
به همین چیزهای کوچک دلخوشم!
به تو ...
که حرف هایت بوی ماندن میدهد.
_نفس ، ۳ مهر ۱۴۰۳