ویرگول
ورودثبت نام
نفس
نفسرفت عمرم بر سرِ سودای دل !
نفس
نفس
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

پاییز

از نرگسی که پژمرد.
از نرگسی که پژمرد.


دلخوشم!
به هوای خنک پاییزی؛
به بوی نارنگی
به ردِ قرمزیِ انار روی انگشتانم
به لباس های رنگارنگ زمستانی
به قطره های کوچک باران روی شیشه ی عینکم
.
.
.
دلخوشم
به همین شعر های نصفه نیمه
به بخاری که از فنجان چایم بلند می‌شود
به نامه های خوانده نشده
و حرف های گفته نشده
دلخوش به همین روزهایم.
دلخوش به بوی قهوه و
پاییزی که ندانستم کِی از راه رسید.
به بادی که وحشیانه می‌وزد و
تمامِ شعر هایم را با خودش می‌برد
به همین چیزهای کوچک دلخوشم!
به تو ...
که حرف هایت بوی ماندن می‌دهد.

_نفس ، ۳ مهر ۱۴۰۳


۲
۰
نفس
نفس
رفت عمرم بر سرِ سودای دل !
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید