حتما در مورد تناسخ شنیدین. روحی سرگردان تصمیم میگیره تجربه کنه وارد بدن میشه تجربه می کنه و بعد امتیاز میگیره یا امتیاز از دست می ده !!! بعد دوباره با امتیاز جدید وارد بدن جدید میشه نسبت به امتیازش بدن بهتر، زندگی بهتر، خانواده بهتر یا بدتری داره! ادامه می ده تا به اوج تجربه برسه . این چیزی بود که از تناسخ تو سن نوجوونی فهمیدم چه جوری؟! یهو، مثل بقیه چیزای یهویی. یه فرضیه که برای من اون زمان کار می کرد.
تو اون زمان می تونست واسه من توضیح بده چرا یه بچه ناقص دنیا می اد. چرا یکی تو زندگی نرمال، یکی تو زندگی پر از درد دنیا می اد. انگار هنوز می خواست بگه بله، خدا عادله!
بعدتر ها فکر کردم نمیشه که این جوری یه تعداد روح محدود هی بیان هی برن پس مسئله بی زمانی و بی مکانی چی میشه؟! مگه نه اینکه دنیا خطی نیست. اغاز و پایان نداره! اگه قراره زندگی کنیم بعد بریم زندگی بعدی پس باید از یه جا شروع بشه مستقییییم بره جلو. با چیزایی که اون زمان فهمیده بودم جور در نمیومد.
خوب حتما چند تا روح نیست یه روحه! هی نمیاد هی بره. یه روح چند تیکه شده. این و از حرف مامانم تو بچگی یادم اومده بود. خدا مثل یه اینه بزرگه که شکسته هر تیکش یه ادمشده همه ما یه اینه کاملیم ولی با همدیگه هم یه اینه بزرگتریم که میشه خدا! تو اون زمان یهویی جالبی بود!
یه مدت با این خوش بودم. اگه کوچیک بزرگیم یا با هم فرق داریم چون اینجوری پیش اومده بلاخره همه مثل همیم در ذات همه اینه ایم! این باعث می شد فرقی بینخودم و بقیه حس نکنم اختلاف ها بی معنی بود همه یکی بودیم!
نمی دونم چی شد ولی اینم تاریخ استفادش تموم شد یه “ یهویی” جدید دلم می خواست. تا اینکه این شعر معروف و کلیشه ای شده یهویی جدید من شد.
بنی ادم اعضای یکدیگرند. که در افرینش ز یک گوهرند.
پس اینکه یه روحیم درسته! پس من و همه ما یکی هستیم. یعنی واقعاااا یکی هستیم که همزمان تو چند تا بدن در حال تجربه ایم. این جوری مسئله بی زمانی حل می شد. اگه من هم خودمم هم مامانمم هم همسایمون پس راست میگه چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار. چون من که درد بکشم تو ته ماجرا روح اصلی درد میکشه پس اون خانمه تو یات سفید تو دریای مدیترانه هم درد می کشه! شاید واسه همینه میگن به هر کی بدی کنی انگار به خودت کردی! چون اون دیگری هم منم تو یه تجربه دیگه. اگه اینجوری باشه ادم بایییید از خوشحالی بقیه خوشحال بشه از ناراحتیشون ناراحت. یعنی اگه به یکی کمک کردی می دونی به خودت تو یه تجربه بد تو یه کالبد دیگه کمک کردی. با خودم فکر کردم اینا که فرضیه اس اما اگه اینجوری فکر کنیم همه، باعث میشه کسی به کسی بدی نکنه بلاخره دلمون واسه خودمون می سوزه دیگه.
مدت زیادی با این روش زندگی کردم. به هیچ ویژگی منفی ادما نگاه نکردم گفتم خودمم دیگه گناه دارم بزار کمککنم اوکی شم! اما الان بعد این همه زمان وقتی بر می گردم می بینم من تو این کالبد اینجوری فکر کردم اما من تو کالبد مقابل اینجوری نبود اون “من” فکرکالبد خودش بود فقط استفاده کرد و رد شد. اصلا خودم و تو اون کالبد دوست نداشتم چرا انقدر خودخواه چرا انقدر سو استفاده گر !!
به یه “ یهویی” جدید نیاز دارم.
ب