
به عنوان یک دانشجوی رشته سینما یا حتی یک فیلمباز حرفه ای این وظیفه شماست که به دنبال شاهکار های سینما جهان باشید و ۲۵۰ فیلم و سریال برتر را از نظر روایت داستان ، بازیگری ، کارگردانی و موارد دیگر بررسی کنید تا ببینید فیلمی که جز این لیست بلند قرار گرفته آیا یک شاهکار سینمایی محسوب میشود یا تنها یک فیلم معمولی است که با تبلیغات گسترده مورد توجه منتقدان و تماشاگران قرار گرفته است!
یکی از فیلم هایی که در ابتدای بررسی در سایت IMDb و این لیست طولانی نظرم را به خود جلب نمود فیلم «سکوت بره ها» بود.
یک اثر قدیمی که قبل از تماشا با دیدی متفاوت به آن نگاه می کردم و به دلیل قرار گرفتن در ژانر وحشت انتظار رویارویی با یک اثر ماورایی و فراطبیعی را داشتم.
هنگامی که به تماشای این فیلم نشستم با نوعی ترس ناشناس و مفاهیم عمیقی از جنس روانشناختی روبرو شدم که بسیار با دیگر آثار وحشتناک تاریخ سینما متفاوت بود.
معرفی اثر:
«سکوت برهها» در سال 1991 به کارگردانی جاناتان دِمی منتشر شد و تا به حال به عنوان یکی از برجستهترین آثار سینمایی در ژانر جنایی و روانشناسی شناخته می شود.
ستارگان این فیلم آنتونی هاپکینز و جودی فاستر در ماجرایی جذاب ، مخاطب را با کاوشی عمیق در روان انسانها روبرو خواهند کرد و مفاهیم پیچیده روانشناختی را به تصویر میکشند.
خلاصه ی داستان:
داستان فیلم حول محور کلاریس استارلینگ (جودی فاستر) یک دانشجوی مستعد آکادمی FBI میچرخد که برای دستگیری قاتل زنجیرهای بیرحم به نام بوفالو بیل، نیازمند کمک یک قاتل آدمخوار زندانی، دکتر هانیبال لکتر، میشود.
لکتر با بازی آنتونی هاپکینز یک روانپزشک قانونی باهوش و دستگیر شده به جرم قتلهای زنجیرهای است که با رفتارهای پیچیده و دستکاریهای روانی خود به استارلینگ کمک میکند تا قاتل را شناسایی کند.
نمادشناسی فیلم:
برای تعامل بهتر میان استارلینگ و لکتر و بررسی عمیق موضوعات روانشناختی نماد و سمبل های خاصی در نظر گرفته شده و تنها به لطف کاراکتر ها به تماشاچیان نشان داده می شود.
پیدایش نماد «بره» و مفهوم آن:
اگر بخواهیم از میان نماد های هوشمندانه این فیلم به مهمترین و قابل لمس ترین نماد اشاره کنیم باید از سمبل بَره یا Lamb سخن بگوییم.
بَره نمادی که اولین بار توسط کاراکتر اصلی یعنی کلاریس استرلینگ مطرح شد و ذهن مخاطب رو درگیر خود کرد.
کلاریس استرلینگ (جودی فاستر) در سکانسی از فیلم ، هنگامی که با دکتر لکتر (آنتونی هاپکینز) ملاقات می کند، در جواب دکتر لکتر که از او درباره بدترین خاطره دوران کودکی اش میپرسد ، میگوید بدترین خاطره من زمانی بود که نتوانستم بره های مزرعه ای که در آن ساکن بودم را هنگام قربانی کردن نجات دهم.
از آن زمان به بعد در تاریکی شب صدای فریاد و ناله های آن بره های بی گناه را می شنوم و عذاب وجدان مرا به حال خود تنها نمی گذارد.
شاید برایتان سوال باشد چرا این بره ها یک سمبل هستند و چه رازی را درون خود پنهان کردند؟
اسپویل:
در جواب باید گفت، قربانیان بوفالو بیل (قاتل داستان) و زنانی که توسط او دزدیده شدند حکم این بره های بی گناه را دارند، و از آنجا که کلاریس استرلینگ یکبار فرصت نجات این بره ها را از دست داد دیگر توان آن را ندارد تا شاهد مرگ افراد بی گناه و بی دفاع دیگری باشد.
اکنون که به خوبی با نماد بره در این داستان آشنا شدیم، به این موضوع پی خواهیم برد که صدای ناله ی بره ها در ذهن کلاریس ، در واقع صدای ناله ها و فریاد قربانیانی است که کلاریس قصد دارد آن ها را نجات دهد.
در پایان فیلم هنگامی که این پرونده به خوبی حل میشود و آخرین قربانی بوفالو بیل با نام کاترین مارتین توسط کلاریس استرلینگ نجات پیدا می کند ، مخاطب در سکانس پایانی فیلم شاهد یک مکالمه ی تلفنی میان کلاریس و دکتر لکتر است.
در این مکالمه ی به ظاهر ساده ، کلاریس به این موضوع اعتراف می کند که صداهای ذهنش آرام شده و دیگر ناله ای نمی شنود و اینجاست که میتوان مطمئن شد که کلاریس دیگر عذاب وجدان ندارد و صدای ناله های بره ها از حالا به سکوت تبدیل شده است.
سکوتی که بار دیگر ، در نام فیلم به مخاطب یادآوری شد یعنی «سکوت بره ها»
امیدوارم تحلیل یکی از نماد ها ، شما را به تماشای دوباره این فیلم قدیمی دعوت کند تا اینبار با دیدی متفاوت بقیه نماد ها را کشف کنید ....!