
من مدت هاست دارم تلاش میکنم ازاشتباه کردن نترسم.
واقعا چه اشکالی دارد گاهی جواب اشتباه بدهم؟
چه اشکالی دارد تصمیم اشتباهی بگیرم؟
چرا باید اجازه بدهم آدم ها برایم مسیر مشخصی تعریف کنند؟ فقط چون برای خودشان جواب داده!!!!!
چرا باید فکر کنم اگر اشتباه کنم یعنی کم هستم؟
انتظار نداشتن اشتباه، مثل این است که به یک نفربگویی نباید زندگی کند!.
امروزمی نویسم برای ستایش اشتباهات.
اون خیاطی را یادت هست که لباس تمیز و بی نقص تحویلت می داد؟
می دونی چند بار درزی را اشتباه دوخته؟
چندبار سرزنش شده چون لباس اونطوری که باید، درنیامده؟
اما همین مسیرپر از خطا از اون یک خیاط حرفه ای ساخت.
اشتباه بخش جدانشدنی از مسیر یادگیری است.
نباید فکر کنیم اگر اشتباه می کنیم پس یک ایرادی داریم. برعکس، داریم حرکت می کنیم.
به خاطر دارم
سال سوم راهنمایی بود. من دختر آرامی بودم که عاشق ادبیات بود اما با ریاضی هم مدارا می کرد.
معلم روی تخته یک مسئله نوشت. حس کردم میخواهم مشارکت کنم. دستم را بالا بردم ورفتم پای تخته.
با جدیت حل کردم، ماژیک را گذاشتم و با لبخند گفتم: تمام شد.
یکدفعه صدای خندهٔ یکی از بچههای پرانرژی کلاس پیچید.
«تو که بلد نبودی چرا اومدی پای تخته؟»
«به معلم نگاه کردم و پرسیدم: «خب کدوم قسمت اشتباهه؟»
آروم گفت:همه اش.»»
باز هم خنده و خنده
ولی من لبخندم خشک نشد و گفتم:
«ما میآییم اینجا برای چی؟ برای اینکه یاد بگیریم… نه اینکه از قبل بلد باشیم
اگر قرار بود بلد باشیم، اصلاً چرا مدرسهای وجود داشته باشد؟»
اشتباه، جزئی از یادگیری است و هنوز هم به این باور دارم.
چه فرقی میکند کجا باشد؟
پای تختهٔ کلاس ریاضی یا فرصت زیستن.
اشتباه لازم است و نور می اندازد روی جاهایی که باید بهتر بشویم. به نظر من تنها آدم هایی اشتباه نمی کنند که هیچ کاری نمی کنند.