
مذاکرات ایران و آمریکا از همان ابتدا بیش از آنکه گفتوگو باشد، وقتکشیِ یکطرفه است. انتخاب عمان بهعنوان میانجی، نه از سر قدرت، بلکه برای حفظ کانالی کمسروصداست تا شکست احتمالی مذاکرات، کمهزینهتر لاپوشانی شود. اگر قرار بود مذاکرهای واقعی شکل بگیرد، بازیگران پرنفوذتری وارد میدان میشدند.
در سوی ایران، تیم مذاکرهکننده با علم به نداشتن کارت جدی، استراتژی فرسایش را در پیش گرفته: طولانیکردن گفتگو، خرید زمان و امید بستن به چین و روسیهای که در بزنگاهها، همیشه منافع خودشان را ترجیح دادهاند. این سیاست نه تازه است، نه هوشمندانه؛ فقط تکرار نسخهای شکستخورده با ادبیاتی تازه است.
اما آنسوی میز، آمریکا نشسته؛ کشوری که نیازی به شعار ندارد و بهخوبی میداند ایران در زمین اقتصاد، نفسهای آخر را میکشد. لشکرکشی گستردهی آمریکا الزاما برای جنگ نیست این آرایش نظامی، بخشی از فشار روانی است تا طرف مقابل بفهمد انتخابها محدود شدهاند.
نقطهی کانونی ماجرا شخصیت ترامپ است؛ تاجری که از بحران نان میخورد. او از تنش سود مالی میبرد، از نوسانات بازارها پول درمیآورد و از تهدید، ابزار معامله میسازد. جنگ تمامعیار برایش ضرر است، اما نمایش قدرت برای حفظ هیبت آمریکا ضروری است. بنابراین، یک حملهی محدود و نمایشی، نهتنها محتمل، بلکه کارکردی رسانهای دارد.
در برابر این فشار، جمهوری اسلامی نه توان عقبنشینی علنی دارد، نه ظرفیت مقاومت واقعی. نرمش قهرمانانه دیگر خریداری ندارد و تندروها فقط با صدای انفجار آرام میشوند، نه با متن توافق. اما پاسخ مستقیم، یعنی باز کردن دری که بستهکردنش از دست همه خارج است.
راهحل آمریکا سادهتر و بیرحمانهتر است: محاصرهی اقتصادی کامل. بدون شلیک گلوله، بدون جنازه، بدون مسئولیت رسمی. فشار بر ارز، طلا، انرژی و کانالهای مالی بهگونهای طراحی شده که تا اوایل خردادماه، اقتصاد ایران از درون دچار فروپاشی شود.
در این سناریو، کشور نه با موشک، بلکه با تورم، بیکاری و خشم انباشتهشده از پا درمیآید.
پایان این بازی نه قهرمان دارد، نه پیروز. فقط بازندهای دارد که هرچه بیشتر وقت میخرد، گرانتر میبازد.
تحلیل :ناصراعظمی
N.a