
دوگانگی نمادهای ملی و سیاستزدگی در ادراک اجتماعی؛ تحلیلی بر رفتارهای متناقض در مواجهه با تیم ملی و رویدادهای عمومی...
در دهههای اخیر، بخشی از جامعه ایران در مواجهه با نمادهای ملی، از جمله تیم ملی فوتبال و رویدادهای بینالمللی ورزشی، دچار نوعی دوگانگی ادراکی شده است؛ بهگونهای که یک رویداد واحد میتواند همزمان با واکنشهای کاملاً متضاد مواجه شود. این وضعیت در برخی موارد به شکل حمایت همزمان از موفقیت و شکست یک تیم، یا ترجیح دادن پیامدهای متناقض در یک رقابت ورزشی بروز مییابد. چنین پدیدهای را نمیتوان صرفاً در سطح رفتارهای هیجانی یا ورزشی تحلیل کرد، بلکه لازم است آن را در بستر ساختارهای اجتماعی، شکافهای سیاسی و فرایندهای شکلگیری هویت جمعی مورد بررسی قرار داد.

یکی از مهمترین مؤلفههای این وضعیت، تغییر معنای نمادهای ملی در ذهن بخشی از جامعه است. در شرایطی که اعتماد اجتماعی میان جامعه و ساختار سیاسی دچار فرسایش میشود، مرز میان «ملت» بهعنوان یک کل تاریخی و فرهنگی و «حکومت» بهعنوان یک ساختار سیاسی در ادراک عمومی مخدوش میگردد. در چنین شرایطی، نمادهایی که در حالت طبیعی باید بیانگر وحدت ملی باشند، بهتدریج با بار سیاسی تفسیر میشوند. تیم ملی فوتبال، به جای آنکه صرفاً نماینده یک کشور در عرصه رقابتهای بینالمللی تلقی شود، به نمادی چندلایه تبدیل میگردد که در آن برداشتهای سیاسی، اجتماعی و هویتی بر معنای ورزشی غلبه میکند.

این فرایند، به شکلگیری نوعی سیاستزدگی نمادها منجر میشود؛ به این معنا که حوزههایی که در ذات خود غیرسیاسی هستند، به عرصه بازنمایی شکافهای سیاسی تبدیل میشوند. در چنین فضایی، ورزش، هنر و حتی پروژههای عمرانی، از معنای اولیه خود فاصله گرفته و به ابزارهایی برای بازتولید یا ابراز مواضع سیاسی بدل میشوند. نتیجه این وضعیت، دو قطبی شدن ادراک اجتماعی نسبت به یک پدیده واحد است، بهگونهای که یک رویداد میتواند همزمان حامل معناهای متضاد برای گروههای مختلف باشد.
در کنار این مسئله، نقش تجربه زیسته افراد و میزان دسترسی آنان به مشارکت سیاسی نیز قابل توجه است. در شرایطی که بخشهایی از جامعه احساس میکنند امکان اثرگذاری مستقیم بر فرآیندهای سیاسی و اجتماعی را ندارند، نوعی جابهجایی در بروز نارضایتی شکل میگیرد. این نارضایتی به جای آنکه در مسیرهای نهادی و ساختاری تخلیه شود، به سمت نمادهای قابل مشاهده و عمومی منتقل میگردد. در نتیجه، نمادهایی مانند تیم ملی یا رویدادهای ورزشی به بستری برای بازنمایی شکافهای عمیقتر اجتماعی تبدیل میشوند.
از سوی دیگر، پدیده سیاست هویتی نیز در تشدید این وضعیت نقش اساسی دارد. در فضای دوقطبی، کنشهای اجتماعی بیش از آنکه بر اساس تحلیل عقلانی شکل بگیرند، بر پایه تعلقات هویتی سامان مییابند. در چنین شرایطی، افراد خود را در قالب دوگانههای «ما» و «آنها» تعریف میکنند و هر پدیدهای را از منظر نسبت آن با این دوگانه تفسیر مینمایند. در نتیجه، حتی یک مسابقه ورزشی نیز میتواند به میدان بازنمایی رقابتهای هویتی تبدیل شود و نتیجه آن نه صرفاً در سطح ورزشی، بلکه در سطح نمادین و سیاسی معنا یابد.
در این میان، نباید نقش بحران اعتماد اجتماعی را نادیده گرفت. فرسایش تدریجی اعتماد میان جامعه و نهادهای رسمی، موجب کاهش انسجام نمادین در سطح جامعه میشود. در چنین وضعیتی، بخشی از جامعه ممکن است به این جمعبندی برسد که تغییرات تدریجی پاسخگو نیست و تنها تحولات رادیکال میتواند وضعیت موجود را دگرگون سازد. این نوع نگرش، هرچند ریشه در تجربههای زیسته و نارضایتیهای واقعی دارد، اما میتواند به شکلگیری برداشتهایی منجر شود که در آن حتی هزینههای جمعی نیز در سایه هدف تغییر نادیده گرفته میشوند.
از منظر جامعهشناختی، آنچه در این وضعیت رخ میدهد، نه صرفاً بروز رفتارهای متناقض در سطح فردی، بلکه نشانهای از بازتعریف رابطه میان نماد، قدرت و هویت است. زمانی که نمادهای ملی توانایی خود را برای ایجاد اجماع از دست میدهند، جامعه وارد مرحلهای از چندپارگی معنایی میشود که در آن یک پدیده واحد میتواند بهطور همزمان معانی متضاد تولید کند. این وضعیت، یکی از نشانههای مهم گذار از انسجام نمادین به پراکندگی ادراکی در سطح جامعه است.
در نهایت، میتوان گفت مسئله اصلی نه در سطح واکنشهای هیجانی نسبت به یک مسابقه ورزشی، بلکه در ساختارهای عمیقتر اجتماعی و سیاسی نهفته است. بازسازی انسجام نمادین در چنین شرایطی نیازمند بازتعریف رابطه میان ملت و قدرت سیاسی، تقویت اعتماد اجتماعی و ایجاد فضاهای گفتوگوی عمومی است؛ امری که بدون توجه به پیچیدگیهای تاریخی و اجتماعی جامعه امکانپذیر نخواهد بود.
نویسنده:ناصراعظمی