ویرگول
ورودثبت نام
Newti
Newtiهدیه هستم _مهره ای گُم در صفحه شطرنج الهی
Newti
Newti
خواندن ۱ دقیقه·۷ ماه پیش

قاصدک!هان، چه خبر آوردی؟

آرام روی سکو می‌نشینیم. پاهایمان سبزه ها را لِه می‌کنند،عذاب وجدان می‌گیری، پاهایت را جمع می‌کنی و چهارزانو می‌نشینی.

_"احساس می‌کنم کسی را گم کرده ام، انگار جایی درون زمان حبس شده ام، دلم برای کسی که بودم تنگ شده و برای کسی که هستم دلم می‌سوزه "

سرم را به درخت چنارِ بزرگی که کنارمان نشسته است، تکیه می‌دهم. درخت ها وقتی دلتنگند سر روی شانه هم می‌گذارند؟

_"دیگه اخوان‌ نمی‌خونی؟" صدایت در ژرفای تنم طنین می‌اندازد. مانند پروانه ای که به فاصله ای کم از دریای دلم پرواز می‌کند و امواجش را به آرامی می‌لرزاند.

_"خسته شده ام"

_"مگه می‌شه از شعر خسته شد؟" قاصدکی را که چیده ای در جهتم فوت می‌کنی، قاصدک تکه تکه می‌شود، سوار باد می‌شود و به صورتم می‌تازد. می‌خندم.

_"قاصدک، ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند"

_"پس این، خنده ی غمه!" کمی به سمتم خم می‌شوی : "قاصدک

برو آنجا که تو را منتظرند

در دل من همه کورند و کرند"

لبخندی نثارم می‌کنی:"غیر شما البته "

دوباره می‌خندم. حس می‌کنم روی گونه ام جانوری راه می‌رود، دست دراز می‌کنی و کفشدوزکی سیاه با خال های زرد را در قفس انگشتانت می‌اندازی:"می‌دونی چرا بهش میگن کفشدوزک؟"

مکث می‌کنم:"چون.. کفش می‌دوزه؟" می‌خندم.

می‌خندی، نزدیکمی ولی صدای خنده ات انگار جایی دور، دور از دستان من، در جایی از زمان محبوس شده .

:"همانطور که کفشدوزک کفش نمی‌دوزه ، قاصدک هم خبر نمی‌بره. دنیا پُره از چیزایی که انتظارشونو نداری. اتفاقایی که نتیجه هم ان ولی ربطی به هم ندارن. دنبال روابط برای اتفاقایی که میفته نباش، از زندگی و مسیری که داری لذت ببر. هیچ تضمینی نیست که قاصدک ها آرزوهاتو برآورده کنن. "

کفشدوزک را رها می‌کنی . با باد یکی می‌شوی و همراه قاصدک ها می‌روی.قاصدک ها با نامه ها و آرزوهایشان می‌میرند.


قاصدکاخوان ثالث
۲۵
۱۸
Newti
Newti
هدیه هستم _مهره ای گُم در صفحه شطرنج الهی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید