از شش سال پیش تا الان و از سه سال پیش تا الان( پستهای آخرم) چیزهای بسیار زیادی تغییر کرده.
مثلا من دیگر هرگز معصومیت و حماقت گذشته را ندارم و حماقتهای جدیدی را برای ادامهی مسیر انتخاب کردهام.
زیستن احمقانه مسئلهی جالبی هست که همیشه مزه مزهاش میکنم، آخر در یک کشور جنگ زده که حتی وقتی جنگ زده نبود من همیشه هشتم گرو نهم بود و نمیتوانستم ازدواج کنم و ماشین بخرم و کارهای یک انسان نرمال را انجام دهم چه کاری جز زیستن احمقانه میتوانم بکنم؟ اگر انتخاب با خودم بود آزادانه زیست میکردم ولی جبر ناچاریِ عظیمی بود که با آن به دنیا آمدم و آزادی آخرین چیزی است که میتوانم بیپروا زیستش کنم.

اگر آزاد بودم الان با اینترنت بینالمللی در جریان بودم یک بندرعباسی چه حسی دارد و اصلا سرکارم بودم و از غصهی اینکه چطور قسطهایم را بدهم موهایم نمیریخت.
حدودا روزی یک کتاب در طاقچه گوش میدهم و اصلا جالب نیست. چون فرهنگ زوری نمیخواهم، کتابی که به خاطر از استرس کار نکردن و پول نداشتن مجبورم به آن چنگ بزنم و گوش بدهم مرا نه با فرهنگ میکند نه باسواد فقط باعث میشود پیر شدنم به خاطر استرس به تعویق بیافتد.
از اعدام هم متنفرم. بیربط است ولی از اعدام متنفرم. جان را خدا داده و خدا باید بگیرد، بندهی خدا هیچوقت آنقدرها عادل و صالح نیست که بخواهد جان بستاند! بگذریم. این چیزها به ما ربطی ندارد و هیچوقت ربطی نداشته است. اگر ربط داشت حداقل یک بار سوال میکردند.
این وسط، وسط این همه آشوب خدا را خیلی دوست دارم. به نظرم وجود دارد و همه جا بدون قضاوتگری و با همدلی وجود دارد.
بیربط و بی سر و ته حرف میزنم چون از اسارتِ قلم میآیم. میخواهم داد بزنم سلاااام! اما حدود چهل روز یا بیشتر است دهان ما را گرفتند و نمیشود بلند داد زد و به آدمها گفت سلااااام!
حیف! حیف... آدمها را دوست دارم. دوست دارم نظرشان درباره گربه و قهوه موردعلاقه و کیفی که جدید خریدند بدانم. دوست دارم بخوانم که چرا آخرین بار گریه کردند. دلم در نبود این اینترنت کوفتی برای میلیونها آدم ناشناس در اکسپلور و پینترست و سرکار تنگ شده و فقط میخواهم پرواز کنم بر بلندای چندین ماه بعد. سرک بکشم و ببینم چه میشود. دوست دارم استوری بذارم از صبحی که بیدار میشوم، از باشگاه، از زندگی، از یک آهنگ.
وای آهنگ.. دلم برای آهنگ جدید تنگ شده. میخواهم بدانم ادل آن فیلم را بازی کرد و تمام شد؟ چه کسی آهنگ جدید خوانده و چه کسی فیلم جدید بازی کرده.
خدا بزرگ است. خدا قدرت انتخاب داده. در زمینی که خدا واقعا خدای آن است احتمالا کسی به قدرت انتخاب ما دست نزند و اینترنت کار کند. امیدوارم زندگی بعدی در زمینی به دنیا بیایم که رسیدن به خدا فاصله زیادی نداشته باشد. امیدوارم در زندگی بعدی شغلی داشته باشم که در شرایط مختلف از دست نرود. کسی آن را از من نگیرد و از سودای آن به یاوه گویی نیافتم.