ویرگول
ورودثبت نام
نایتینگل
نایتینگلفانوس به دست در انتهایِ شبی تار؛ به امیدِ صبحی دِگَر؛
نایتینگل
نایتینگل
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

شاید در جهانی دیگر

آنچه این جهان از ما ربود، در جهانی دیگر شاید از دست ندهیم.

شاید در جهانی دیگر آرزوهایمان را ارزان از دست ندهیم، شاید جوانی مان را؛ روز های خوش زندگانی مان را از دست ندهیم، خواب های طلایی را شاید به کابوس های سیاه نبازیم.

در جهانی دیگر شاید قهوه انقدر تلخ نباشد

شاید شنبه روز بدی نباشد، ساعت ۷ صبح آنقَدَر منحوس و نکبت بار نباشد، شاید آنجا روز از صبح زود شروع نشود، شب بیداری شاید عادت همه باشد

شاید صبح بعد از گریه چشممان پف نکند، روز تولد آنقدرها اندوهبار نباشد، شاید غروب جمعه کمتر دقمان بدهد

شاید آنجا هرچه شیرینی بخوریم چاق نشویم، شیر بوی رقت انگیزی ندهد، شاید بتوانم بالاخره انبه را دوست داشته باشم، آنجا شاید خورش بامیه محبوب ترین غذا باشد

شاید موقع خوردن پفک سر انگشتمان نارنجی نشود، شاید هیچ وقت هسته ی تلخ لیمو زیر دندانمان نرود

شاید خط چشم ها آنجا قرینه باشد، رد ریمیل بعد از گریه روی صورت نماند، شاید موهایم آنجا انقدر نریزد، لاک ناخنم لب پر نشود، شاید هیچ ناخن بلندی نشکند

شاید آنجا خانه ام یک حوض آبی داشته باشد، پنجره ها شاید همگی قدی باشند، شاید هیچ آپارتمانی آنجا نباشد، شاید هنوز حیاتِ خانه، حیاطِ خانه باشد

شاید آنجا بی محبا تر بخندیم، خنده آنجا خط نیندازد روی صورتمان

شاید آنجا نوازنده ای خیابانی باشم، قدم کمی بلندتر باشد، شاید یاد بگیرم با موی خیس نخوابم، آنجا شاید صاحب یک گلفروشی باشم

شاید آنجا چهار فصل سال سرد باشد، شاید فصل انار هیچ وقت تمام نشود

شاید هرگز هیچ لباسی نخ کش نشود، آنجا شاید هیچ وقت انگشت کوچک پا به پایه مبل نخورد، درد خوردن آرنج به لبه میز زیاد نباشد، شاید آنجا شلغم برای سرماخوردگی قدغن باشد، شاید وقتی یک نفس آب یخ میخوریم مغزمان نسوزد، زبانمان از خوردن یک غذای داغ نسوزد

شاید آنجا بتوانم یک روز کل شهر را پیاده بروم، شاید خانه ام در یک خیابان شلوغ باشد، با موتور سفر کنم، شاید آنجا در یکی از روستاهای گیلان زندگی کنم، شاید خانه ام یک کلبه ی چوبی باشد

شاید آنجا یک جهان گرد باشم، خانه ام شاید در دامنه کوه های آلپ باشد، شاید یک سقف شیشه ای داشته باشد

شاید در جهانی دیگر این گوشه از جهان آبستن هیچ حادثه ای نباشد، شاید جنگ برای ما واژه بیگانه ای باشد، صفِ کتاب از صفِ بنزین شاید طولانی تر باشد، شاید هیچ شیشه ای نرده نداشته باشد، شاید مدرسه ها کنار پارک ها باشند، شاید آنجا زندگی دیگر هر روز برایمان خوابی نبیند، شاید هیچ زیستی خالی از زندگی نباشد، آشوب انقدر همه گیر نباشد، شاید روزگار انقدر بخیل نباشد چشم دیدن خوشی هایمان را داشته باشد، شاید آنجا آنقدر صدای خنده هامان بلند باشد که قد گریه هامان بهش نرسد، شاید آنجا قوت غالبمان امید باشد، خنده ببلعیم شادی هضم کنیم، شاید در جهانی دیگر این گوشه از زمین از درد ورم نکرده باشد، شاید در جهانی دیگر هیچ خبر خاصی نباشد.

عزیزکم شاید این جهان کابوسی بیش نباشد، کسی چه می داند شاید این جهان تصویر زشت و ناقص الخلقه و نابالغی از جهانی دیگر باشد، شاید در جهانی دیگر از این کابوس طولانی بیدار شویم، شاید در جهانی دیگر، شاید در جهانی دیگر....

جهاندلنوشتهزندگی
۷
۰
نایتینگل
نایتینگل
فانوس به دست در انتهایِ شبی تار؛ به امیدِ صبحی دِگَر؛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید