ویرگول
ورودثبت نام
نیلی
نیلیمرز بین غریزۀ مرگ و زندگی
نیلی
نیلی
خواندن ۴ دقیقه·۴ روز پیش

آیا همه چیز ختــــمـ می‌شود؟

روز جمعه ۲۲ خرداد تجربه‌ای داشتم

شخصی به من اطلاع داد قصد کشتن خود را دارد

ترسیدم

با یک خط بحران تماس گرفتم و درموردش گفتم

گفتم اهل تهران است، اما شماره‌اش خارجی‌ست

گفتند کاری از ما برنمی‌آید و براساس توضیحاتت آن فرد فقط می‌خواسته با تو ارتباط بگیرد

گفتند حال خودت انگار بدتر است و کسی که به کمک نیاز دارد خودت هستی

سوالی پرسیدند

کوتاه جواب دادم

گفتند اگر نمی‌خواهید پاسخ بدهید مشکلی نیست قطع می‌کنیم

میخواستم بگویم قطع کنیم، اما در لحظۀ اخر قبول کردم

صحبت کردند و در آخر حس و حالم بهتر شد،

اما موقتی

فقط همان شب

فردا صبح شنبه ۲۳ خرداد همان حس بود

و من شانصد بار همه چیز را زیر و رو کردم تا بلاخره تصمیم بگیرم دوباره تماس بگیرم یا نه

انقدر به نتیجه‌ای نرسیدم و هر بار ذهنم برای هر تصمیمم جواب ضد و نقیضی داد که از خودم متنفر شدم

بیشتر از قبل دلم خواست که کاش در این دنیا نباشم

با خود گفتم هیچ تصمیمی نمی‌گیریم

و من به ادامۀ درسم می‌رسم

اما انقدر حالم بهم ریخته بود که نمی‌توانستم

گفتم اشکال ندارد من در گوشۀ امنم می‌نشینم، غصه‌ام را می‌خورم، بعدش خوب می‌شوم

اما باز هم فکر اینکه تماس بگیرم یا نه رهایم نمی‌کرد

یکبار تماس گرفتم......نتوانستم.....قطع کردم

دوباره عزمم را جزم کردم و تماس گرفتم

یک آقای حدودا ۴۵ ساله با خوشرویی پاسخ داد

پرسیدم: آیا این شماره فقط برای دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایران است؟

گفتند بله

داشتم خداحافظی می‌کردم گفتند بفرمایید در خدمتتان هستیم. شمارۀ ما را از کجا پیدا کردید؟

خلاصه بحث باز شد و سوالاتی پرسیدند

من تعریف می‌کردم

حساس بودم که هرچیزی را که می‌گویم با جزئیات بگویم تا تفهیم شود

لحن صدایش عوض شد، همچون کسی که حوصله ندارد ادامه بدهد

گفتند خیلی داری همه چیز را پیچیده می‌کنی. خیلی ساده است. افسردگی داری.(من افسرده نیستم!) پیاده روی برو، ورزش کن، انقدر پای درس ننشین، مقاله‌ات هم که هوش مصنوعی می‌نویسد. به مرکز بهداشت محله‌ات برو و هم روانشناس و هم روان‌پزشک رایگان دارد. در چنین مواقعی یا با ۱۱۵ تماس بگیر یا با ۱۲۳. یا خودت باید به خودت کمک کنی یا بگذاری دیگران به تو کمک کنند.

مدام فقط می‌گفتند راه ساده‌ایست و با آب خوردن بسیار و تغذیه و ... حل می‌شود. می‌گفتند که مطمئن هستم از صبح ۴ ۵ دقیقه بیشتر درس نخوانده‌ای

گفتم خواندم

گفتند این درس خواندن بدون تمرکز که درس خواندن نیست

گفتم مزاحمتان شده‌ام؟

گفتند خیر من اراده دارم که اینجا باشم یا نباشم

گفتم آخر دارید طوری صحبت می‌کنید انگار می‌خواهید بحث سریع تمام شود

گفتند نه

اما یک دقیقه بعد تماس را قطع کردند.

تا تماس قطع شد شروع کردم به گریه‌ کردن

از آن گریه کردن‌ها که اگر در جای مناسبی نباشی همه صدایش را می‌شنوند

به این فکر می‌کردم که نکند من عقب‌ماندۀ ذهنی هستم که تا الان نفهمیدم قضیه ساده است؟

یعنی همۀ احساساتی که تا الان تجربه کردم و حس می‌کردم واقعی نیستند، واقعاً توخالی و خیالی بودند؟

یعنی این قسمت از من هم غیرواقعی بود؟

من این آدم هم نیستم

از ساعت ۱۸:۴۵ تا ۲۰:۲۳ مدام گریه می‌کردم

با خودم می‌گفتم الان بیشتر از قبل و قبل‌تر‌ها دلم می‌خواهد دیگر در این دنیا نباشم

آنهمه در تصمیم اینکه تماس بگیرم یا نه تقلا نکرده‌بودم که جوابم این باشد

احساس حماقت محض و تحقیرشدگی می‌کردم

با خودم می‌گفتم اگر الان با کسی تماس نگیرم و در این مورد حرفی نزنم، قطعا بلایی سر خودم خواهم‌آورد

به تنها کسی که در آن موقعیت می‌توانستم تماس بگیرم زنگ زدم

اِشغال بود

چند بار زنگ زدم و قطع شد

من کسی را نداشتم تا با او صحبت کنم..

یک کورسوی دیگر هم بود

برای درمانگرم ویس بگذارم

نمی‌خواستم بدانند در ذهنم چه می‌گذرد

نمی‌خواستم زمانی دوباره به ذهنشان خطور کند که من در وضعیت بحرانی هستم و باید با خانواده‌ام تماس بگیرند

ویس می‌گرفتم و همزمان گریه می‌کردم

حالا دیگر برایم حتی مهم نبود با کسی تماس بگیرند یا نه

مهم نبود فکر خاصی در سر دارم یا نه

دیگر هیچ چیزی مهم نبود

حتی وجدانم

ویس تمام شد و دیگر توان گریه نداشتم

اما مدام تکه‌ای از حرف آن آقا یادم می‌آمد و دوباره اشک بود که می‌آمد

نمی‌توانستم از اتاقم بیرون بروم، نه با این چشم‌ها

خوابیدم

نصفه شب بیدار شدم و فکم درد گرفت

او هم اعتراض کرده بود که چرا صحبت کردی

حتی آن لحظه هم مدام حرف‌های آن آقا در ذهنم تکرار می‌شد و گریه‌ام می‌گرفت

حتی الان هم آن حرفشان که می‌گفتند «مطمئن هستم ۴ ۵ دقیقه بیشتر درس نخوانده‌ای» در ذهنم تکرار می‌شود و نمی‌توانم تمرکز کنم و درس بخوانم

حس میکنم....نه...در خودم می‌بینم که چندین قدم به مرگ نزدیک‌تر شده‌ام...

۲۱:۴۸ روز یکشنبه ۲۴ خرداد

آیا در چشمانش می‌خوانید که می‌رود؟
آیا در چشمانش می‌خوانید که می‌رود؟

هوش مصنوعی
۱۰
۸
نیلی
نیلی
مرز بین غریزۀ مرگ و زندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید