ویرگول
ورودثبت نام
نیلی
نیلیمرز بین غریزۀ مرگ و زندگی
نیلی
نیلی
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

تعجب‌برانگیزتریــــنِ تاریــــک

تصمیم گرفتم همه چیز رو بدون ملاحظه به درمانگرم بگم

همه چیز رو همیشه می‌گفتم، اما تاریک‌ترین‌ها رو؟ نه. خودمم نمیدونستم.

قصد دارم این بار مقدمه برای حرفام نچینم، اول از همه از تاریک‌ترین‌ها بگم، رها کنم اینو که فرد مقابل ممکنه شوکه بشه؛ من می‌خوام از احساسم به شیواترین و رک‌ترین و واضح‌ترین شکل ممکن حرف بزنم.

همۀ افکار و رفتار طول روزای من به میل مردن گره خورده و دیگه دارم از این حس اذیت می‌شم.

_نخیر عزیزم. این به معنای رها کردن تو نیست. من فقط میخوام درموردت حرف بزنم.

+این هم جزوی از عشق و علاقه‌ت به این موضوعه؟

_۰۰۰

مثلِ عروسِ مرگ شده؛ مثل هیناکو داخل Silent hill F
مثلِ عروسِ مرگ شده؛ مثل هیناکو داخل Silent hill F

بله من قراره با بی‌رحم‌ترین شکلِ ممکنی که مغزم باهام رفتار کرد بگم: بین دوراهیِ اینکه عزیزترینم رو و یا مـ ـر گ رو بیشتر دوست دارم، گیر کردم..

جناب تهمتن گفت سانسور داستان رو غیرقابل خوندن می‌کنه؛ پس منم دیگه سانسور نخواهم کرد، دیگه حتی با مقدمه چینی و نمادسازی و بازی حدس‌و‌گمان حرفام رو بیان نخواهم کرد.......

خوانندگان گرامی...

این کار فقط در یه بستر امن می‌تونه انجام بگیره، متوجه هستید دیگه؟

و اون بستر فقط باید در حضور یک فرد متخصص انجام بگیره تا آسیبی به شما وارد نشه.

میتونید این قول رو بهم بدید که خارج از اون محیط، شما از این کارا نکنید؟

من جایی فراتر از مکان امنم این کار رو نمی‌کنم..

رفتارسانسورکار
۱۱
۲
نیلی
نیلی
مرز بین غریزۀ مرگ و زندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید