ویرگول
ورودثبت نام
نیلی
نیلیمرز بین غریزۀ مرگ و زندگی
نیلی
نیلی
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

لایۀ زیرینِ شرم

بلاخره آن روز رسید و همه چیز را برملا کردم

گفتم هرچیزی رو که حتی روح کسی ازش خبر نداره..، ولی حس خوبی به این موضوع ندارم. احساس می‌کنم با شرم‌آورترین قسمت وجودم تماس پیدا شده و نمی‌تونم....ترسناکه

اصلن حس خوبی به این موضوع ندارم..

میل دارم برم و جایی پنهان بشم و تنها باشم و بخوابم و فراموش کنم.....دلم می‌خواد گریه کنم

انگار که مثل عنصر پرتوزایی که قبلن بودم شدم؛ فقط با یک شکل بروز دیگه......تماس پیدا بشه و شروع می‌کنم به تغییر شکل دادن و از تعادل خارج می‌شم، انگار که قراره متلاشی بشم

شرم، درونی‌ترین لایۀ احساس و دردآورترین و خجالتی‌ترین و پنهان‌ترین....

علنی شد!

و من درد می‌کشم، شرم‌زده می‌شم، مضطرب می‌شم و دلم می‌خواد همه‌ش تموم بشه

مبهوت و حیران مانده..
مبهوت و حیران مانده..

از فرطِ شرمی که قصد ندارد از آغوشم جایی برود دارم آب می‌شوم..

۱
۰
نیلی
نیلی
مرز بین غریزۀ مرگ و زندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید