
دکتر ادوارد دبونو، فیلسوف، متفکر و نویسنده است. کتابهای متعددی از او به زبان فارسی ترجمه شده است. اغلب این کتابها درباره تفکر و شیوههای اندیشیدن هستند. معروفترین کتاب او «شش کلاه تفکر» نام دارد که در ادامه خلاصهای از آن را میخوانیم.
همانطورکه از نام کتاب پیداست، کتاب به شش کلاه مختلف اشاره میکند که میتوان آنها را بر سر گذاشت و به شیوهای متفاوت اندیشید. «کلاه بر سر گذاشتن» اینجا استعارهای از انتخاب مدلی از تفکر است. هر کدام از این کلاههای تفکر، رنگی متمایز دارند. سفید، قرمز، سیاه، زرد، سبز و آبی.

شما در هر لحظه میتوانید انتخاب کنید که کدام یک از این شش کلاه را بر سر بگذارید. باید آنها را مثل کلاه واقعی تصور کنید که بر سر میگذارید. هر کلاهی که انتخاب کنید نقش فکری خاصی را که برای آن کلاه تعریف شده است، بر عهده میگیرید. سپس به خودتان نگاه میکنید که چگونه در حال ایفای آن نقش هستید. سعی کنید به بهترین وجه آن را اجرا نمایید. «من» شما توسط نقش محافظت میشود و به این ترتیب «من» شما بهراحتی در این بازی شرکت میکند. هنگامی که کلاه تفکرتان را عوض میکنید باید نقش خود را نیز عوض کنید. نقشی کاملاً متمایز از سایر نقشها. هر کلاه رنگی، مثل یک نقش متمایز است که در چاپ نقشه به کار میرود. در پایان تمام رنگها در یکدیگر ادغام میشوند تا نقشه کاملی را به وجود آورند.
سرچشمه اصلی تمامی نیروهای انسانی تفکر است. «متفکر بودن» یک تصویر ذهنی نیست. این کار یک مهارت عملی است. پس میتوانید در مورد آن کاری انجام دهید. همانطورکه میتوانید بهتر آشپزی کنید میتوانید بهتر هم فکر کنید. برای این کار ما وسیلهای مفید در اختیار داریم؛ شش کلاه تفکر.

کلاه سفید
سفید رنگ خنثی و کنشپذیر است. کلاه سفید با ارقام و اطلاعات ملموس و واقعی سروکار دارد.
کلاه سفید مربوط به اطلاعات واقعی است. کاملا بیطرف و خنثی. بدون بحث و جدل و بیطرفانه. کسی که این کلاه را بر سر دارد، تنها اطلاعات را بیان میکند. کلاه سفید مانند قاضی است که به دنبال واقعیت است.
یک قانون کلیدی در بازی کلاه سفید این است که واقعیت نباید در سطحی بالاتر از آنچه که هست مطرح شود. اگر درستی چیزی اثبات نشده است نمیتوان آن را ارائه کرد. عقیده و نظر شخصی افراد هرگز نمیتواند در تفکر با کلاه سفید نقشی داشته باشد. اینکه یک واقعیت تا چه اندازه درست است، بستگی به محدوده اطلاعات درخواستی دارد.
هدف از استفاده از کلاه سفید این است که عملیتر فکر کنیم. بنابراین باید بتوانیم هر نوع اطلاعاتی را هنگام استفاده از این کلاه مطرح و به نحوی دستهبندی کنیم. کاربرد کلاه سفید پیدا کردن راهی برای تمرکز توجه بر اطلاعات محض است. درست مثل کاری که یک کامپیوتر انجام میدهد.

رنگ قرمز معرف احساسات، شور و هیجان و نیز خشم است. این کلاه بیانگر دیدگاه احساسی و عاطفی است. پوشیدن کلاه قرمز برای ابراز احساسات و عواطف است. این کلاه بیان دریافتهای آنی و الهام را هم دربرمیگیرد. احساساتی مثل خشم، حسادت، عشق، ترس و... . اینها بخشی از اطلاعات ورودی به مجموعه تفکر ما هستند و اگر در پس پرده باقی بمانند، تفکر ما را به صورت پنهانی تحت تأثیر قرار میدهند. احساسات به تفکر ما شکل میدهند. آنها بخش ضروری عملکرد مغز ما هستند.
با استفاده از کلاه قرمز حضور حسها و دریافتها را در تفکرمان میپذیریم. کلاه قرمز اجازه میدهد تا احساس دیگران را بپرسیم و خودمان نیز آنها را به عنوان بخشی از مجموعه فکرمان بیان کنیم.
باید توجه کرد که در این بازی تفکر، قرار نیست احساسات منطقی و صحیح و ثابت باشند. قضاوتی هم در کار نیست. کلاه قرمز به ما میگوید نیازی به داوری نیست. تنها حس بیان میشود.

کلاه سیاه
سیاه رنگ غم و منفی است. کلاه سیاه شامل جنبههای منفی و علل ناممکن بودن کارهاست.
این کلاه برای بیان نظرات منفی است. هر آنچه مربوط به خطاها، اشتباهات و موارد منفی و نا امیدکننده است با این کلاه مطرح میشود. البته بیان احساسات منفی بر عهده کلاه قرمز است. با کلاه سیاه فقط تفکر منطقی ولی منفیگرایانه مطرح میشود.
یکی از ارزشمندترین وجوه کاربرد شش تفکر، همین جداسازی دیدگاههای منفی منطقی از دیدگاههای منفی احساسی است.
تفکر با کلاه سیاه باید منطقی و صادقانه باشد ولی لزوماً نباید درست باشد. این کلاه خطرات احتمالی، خطاها و اشکالات موجود را نشان میدهد.

کلاه زرد
زرد مثبت و به رنگ آفتاب است. کلاه زرد خوشبین است و به جنبههای امیدوارانه و مثبت میپردازد. این کلاه مربوط به نظرات مثبت و خوشبینی است. برخلاف کلاه سیاه عمل میکند. البته منظور همان احساسات مثبت کلاه قرمز هم نیست. این کلاه بر مزایا و محاسن هر ایدهای تأکید میکند. نویسنده کلاه زرد را «محقق مثبت» نامیده است. زیرا ارائه هر نظر مثبتی میتواند پیشبینی خوشبینانهای از آینده باشد که رخ میدهد.
کلاه زرد یک ارزیابی مثبت نیست بلکه جستوجویی آگاهانه و سنجیده برای یافتن نکات مثبت است.
«تفکر سازنده» در زیر عنوان کلاه زرد مطرح میشود. زیرا تمام تفکرات سازنده تمایل به مثبتگرایی دارند. طرحها در این کلاه مطرح میشوند تا چیزی را بهتر کنند.
تفکر با کلاه زرد چیزی بیشتر از ارائه پیشنهادات یا قضاوت درباره آنهاست. این نوع تفکر ما را به کمک امید و مثبتگرایی از وضعیت موجود به سوی آینده میکشاند. بهترین شرایط و منافع ممکن را در نظر میگیرد و احتمال وقوع آنها را بررسی میکند.
بخشی از عملکرد کلاه سیاه جستوجو و کشف «اگر»های مربوط به خطرات بود. عملکرد مشابه کلاه زرد با کلاه سیاه در یافتن «اگر»های مربوط به پیدا کردن معادل «مثبت» خطر، یعنی «فرصت» است.

کلاه سبز
رنگ سبز، رنگ چمن، گیاه، فراوانی نعمت و زمین حاصلخیز است. کلاه سبز نماد ایدههای نو و خلاقانه است.
همچون گیاهان سبزی که از دانه های کوچک می رویند، کلاه سبز نیز از نظرات نو و راههای جدید سخن میگوید. زمانی که ما از کلاه سبز استفاده میکنیم، ذهن این پیام را دریافت میکند که باید زمانی را آگاهانه به تفکر خلاق اختصاص دهد. ممکن است در استفاده از کلاه سبز هیچ ایدهای هم به ذهن نرسد، اما به این صورت تلاشمان را کردهایم. بهتدریج تفکر خلاق سنجیدهتر میشود و ایدههای بیشتر و بهتری ظهور میکنند.
تفکر با کلاه سبز، معادل «تفکر جانبی» است که نویسنده کتاب مبدع آن است و درباره آن کتابهای دیگری نوشته است. در این تفکر حرکت جایگزین قضاوت میشود. بخشی از اساس تفکر کلاه سبز انگیزش است.

کلاه آبی
رنگ آسمان. آسمانی که ورای همه چیز قرار دارد. آسمان آبی از سمت بالا و دربرگیرنده زمین است و کلاه آبی هم نماد نگاه فرای رنگهای دیگر و به شکل نظارتی است. با کلاه آبی درباره یک «موضوع» فکر نمیکنیم بلکه درباره «تفکر درباره یک موضوع» فکر میکنیم.
ما با بر سر گذاشتن کلاه آبی، به خود و دیگران اعلام میکنیم که در این لحظه کدام یک از پنج کلاه دیگر باید مورد نظارت قرارگیرد. کلاه آبی نظارت میکند. کارگردان صحنه کلاه آبی است.
کلاه آبی این نقش را برعهده دارد که در جریان یک گفتوگوی معمولی، نوع و ویژگی کلاهی را که در حال عمل کردن است تذکر دهد.
از دیگر نقشهای اصلی کلاه آبی، تمرکز است. کلاه آبی همواره در نظر دارد که هدف چیست و دقیقاً میخواهیم به چه چیزی فکر کنیم. کلاه آبی میتواند نقاطی را که باید بر آنها تمرکز کنیم به ما نشان دهد تا ادراک و برداشت خود را نسبت به آنها تغییر دهیم.
جمعبندی، نتیجهگیری، گزارش و برداشت از دیگر وظایف کلاه آبی است. به طور طبیعی فردی که مسئول برگزاری جلسه است نقش کلاه آبی را دارد. او روال صحیح گفتگو را حفظ میکند و مراقب است که افراد از دستور کار جلسه خارج نشوند. حل تعارض و اختلافها از دیگر وظایف کلاه آبی است.
استفاده از شش کلاه تفکر چه فوایدی دارد؟
نقش بازی کردن. استفاده از این کلاهها به ما فرصت اندیشیدن و حرف زدن از چیزهایی را میدهد که پیش از این بدون در خطر انداختن «من» خود قادر به انجام آن نبودهایم. پوشیدن لباس دلقک به شما فرصت میدهد تا نقش یک دلقک را بازی کنید.
جهت دادن به توجه. استفاده از کلاه رنگی کمک میکند تا از جنبهای به جنبه دیگر موضوع بپردازیم و موضوع واحد را از دیدگاههای مختلف ببینیم و توجه کنیم.
راحتی. حضور نمادین این کلاهها باعث میشود بتوانیم بهراحتی از خودمان یا دیگران بخواهیم شیوه تفکر خود را تغییر دهند. مثلا دست از منفینگری بردارند یا خلاق باشند و یا پاسخ احساسی خود را نسبت به موضوع ابراز کنند.
ارتباط با مغز. این کلاهها میتوانند به صورت کلیدهای شرطی درآیند و خود باعث تغییر تعادل شیمیایی مغز شوند.
وضع قواعد بازی. در استفاده از شش کلاه تفکر قواعد مشخصی برای بازی وضع میشوند. ما اغلب قوانین بازی را خوب یاد میگیریم و لذت میبریم.
نکات دیگر
- هرچه در یک سازمان یا شرکت افراد بیشتری اصطلاحات مربوط به این روش را بدانند و با قواعد بازی آشنا باشند، کاربرد آن بیشتر میشود و کارایی بهتری خواهد داشت.
- در استفاده از کلاهها همیشه رنگ کلاه را ذکر میکنیم و بهطور مستقیم کلاهها را نام میبریم. و از عملکرد آن حرفی نمیزنیم. اینکار از مقاومت در برابر تغییر میکاهد. مثلا اینکه به کسی بگوییم «کلاه سیاه را از سر بردارد»، بسیار راحتتر است تا بگوییم «این قدر منفی فکر نکن.»
- شما میتوانید از یک نفر «درخواست» کنید که از کلاه خاصی استفاده کند و میتوانید «اعلام» کنید که در این لحظه از گفتوگو باید نوع خاصی از تفکر مورد توجه قرار گیرد. هدف عمده این روش تغییر دادن شیوه تفکر است.