مدت کوتاهی است که به جمع کاربران ویرگول پیوستهام. راستش را بخواهید، قبل از ثبتنام، تصورم از اینجا فضایی آرام برای نوشتن، خواندن و تبادل اندیشه بود؛ چیزی شبیه به یک کافه کتابِ دنج دیجیتال. اما حالا که کمی در لایههای مختلف محتوا و نظرات چرخیدهام، حس عجیبی دارم.

اولین چیزی که به محض ورود توی ذوقم زد، غلظت بالای «دوقطبی بودن» فضا بود. انگار اینجا هم مثل خیلی از بسترهای دیگر، آدمها به دو اردوگاه کاملاً مجزا تقسیم شدهاند. یا باید این طرف خط باشی یا آن طرف؛ حد وسطی وجود ندارد. انگار طیف «خاکستری» در حال انقراض است و همه چیز با عینکِ «صفر و یک» یا «سیاه و سفید» دیده میشود.
در بسیاری از نوشتهها و به خصوص در بخش نظرات، به جای اینکه گفتگو شکل بگیرد، جبههگیری اتفاق میافتد. انگار هدف از نوشتن، نه اشتراکگذاریِ یک تجربه یا تحلیل، بلکه یارکشی و تاختن به گروه مقابل است.
به عنوان یک تازهوارد، سوالم از قدیمیترهای ویرگول این است:
آیا همیشه فضا همینقدر رادیکال و سیاه و سفید بوده؟ یا این دوقطبیگری، زخمی است که از فضای کلان جامعه به دیوارههای این پلتفرم هم سرایت کرده؟
من فکر میکنم ما بیش از هر زمان دیگری به «شنیدن» نیاز داریم، نه فقط برای پاسخ دادن، بلکه برای فهمیدن. دلم میخواست در ویرگول بنویسم تا یاد بگیرم و زاویه دیدهای جدید را بشناسم، اما این اتمسفرِ «ما در برابر آنها»، کمی آدم را برای نوشتنِ صادقانه دچار تردید میکند.
با این حال، من هنوز امیدوارم. امیدوارم لابلای این هیاهوهای دو قطبی، بشود فضایی پیدا کرد برای کسانی که نمیخواهند به هیچ قطبی تعلق داشته باشند و فقط میخواهند «خودشان» باشند و از دریچه انصاف و منطق به جهان نگاه کنند