بعضی رابطهها نه با رفتن تمام میشوند،
نه با خیانت،
و نه حتی با از بین رفتن دوست داشتن.
بعضی رابطهها با چیزی سادهتر از اینها از بین میروند:
☆ ایگو ☆

همان لحظهای که هیچکس نمیخواهد اولین نفر باشد.
اولین کسی که پیام میدهد.
اولین کسی که میگوید «ببخشید».
اولین کسی که اعتراف میکند هنوز دلش درگیر است.
ایگو معمولاً شبیه غرور به نظر میرسد،
اما بیشتر وقتها فقط یک ترس پنهان است.
ترس از نادیده گرفته شدن.
ترس از جواب نگرفتن.
ترس از اینکه احساسمان را نشان بدهیم و آسیب ببینیم.
برای همین گاهی سکوت میکنیم.
گاهی وانمود میکنیم مهم نیست.
گاهی به جای گفتن «دلم برایت تنگ شده»،
فقط فاصله میگیریم.
و فاصله، همیشه ناگهانی اتفاق نمیافتد.
آرام شکل میگیرد؛
با چند پیام فرستادهنشده،
چند عذرخواهی گفتهنشده،
و چند جملهای که هرگز گفته نشد.
حقیقت این است که در عشق،
همیشه حق داشتن مهمترین چیز نیست.
گاهی مهمتر این است که
دو نفر بتوانند دیوارهای غرورشان را کمی پایین بیاورند
تا هنوز بتوانند همدیگر را ببینند.
عشق بدون ایگو یعنی بتوانی بگویی:
«از دستت ناراحتم»
بدون اینکه ناپدید شوی.
یعنی بتوانی بگویی:
«دلم برایت تنگ شده»
بدون اینکه آن را نشانه ضعف بدانی.
و اگر اشتباه کردی،
بهجای دفاع کردن،
فقط بگویی:
«ببخشید.»
آدمهای بالغ در عشق کمتر بازی میکنند.
کمتر وانمود میکنند بیتفاوتاند.
کمتر میخواهند برندهی یک بحث باشند.
چون فهمیدهاند رابطه جایی برای مسابقه نیست.
جایی برای ماندن است.
ایگو میخواهد برنده شود،
اما عشق میخواهد بماند.
و شاید بالغترین شکل عشق همین باشد:
جایی که «حق با من بود»
جایش را میدهد به
«بیا درستش کنیم.»
:::