تا به حال شده وسط یک مهمانی شلوغ، یا پشت میز کار، ناگهان برای چند ساعت غیبتان بزند؟ نه اینکه فیزیکی جایی بروید، بلکه ذهنتان چنان سناریوی جذابی بسازد که واقعیت پیش چشمتان رنگ ببازد؟
اگر شما هم مثل من ساعتها با هدفون در اتاق راه میروید، با شخصیتهای خیالی حرف میزنید، برای آنها گریه میکنید یا از پیروزیشان لبخند میزنید، احتمالاً با پدیدهای به نام «رویابافی ناسازگار»
(Maladaptive Daydreaming) دست و پنجه نرم میکنید.

این یک «خیالبافی» ساده نیست، یک اعتیاد است!
خیالبافی معمولی زیباست؛ مثلاً وقتی در اتوبوس هستید و به موفقیتهای آینده فکر میکنید. اما برای ما، داستان فرق میکند. ما فقط فکر نمیکنیم، ما در ذهنمان «زندگی» میکنیم.
رویابافی افراطی مثل یک سریال ۱۰۰۰ قسمتی است که کارگردان، نویسنده و تمام بازیگرانش خودمان هستیم. مشکل از جایی شروع میشود که این دنیای خیالی، آنقدر شیرین و کامل میشود که دنیای واقعی با تمام نقصها و سختیهایش، دیگر جذابیتی برایمان ندارد.
●●از کجا بفهمیم دچار «رویابافی ناسازگار» هستیم؟
روانشناسان (بهویژه الی سومر که این اصطلاح را ابداع کرد) چند نشانه مشترک را شناسایی کردهاند:
1. داستانهای پیچیده: رویاهای ما دارای شخصیتهای ثابت و جزئیات دقیق هستند.
2.حرکات تکراری: خیلی از ما موقع رویاپردازی ناخودآگاه راه میرویم، با دستهایمان بازی میکنیم یا حالت چهرهمان تغییر میکند.
3. موسیقی به عنوان سوخت: موسیقی برای ما مثل بنزین است؛ یک آهنگ میتواند ساعتها ما را در یک نبرد حماسی یا یک گفتگوی رمانتیک غرق کند.
4. حس گناه بعد از بیداری: وقتی از رویا بیرون میآییم، به جای آرامش، حس میکنیم وقتمان تلف شده و از زندگی واقعی عقب ماندهایم.
چرا مغز ما این کار را با ما میکند؟
حقیقت این است که رویابافی افراطی اغلب یک «مکانیسم دفاعی» است. وقتی دنیای واقعی بیش از حد سرد، استرسزا یا تنها باشد، مغز یک پناهگاه اضطراری میسازد. ما به رویا پناه میبریم تا:
• تنهاییمان را پر کنیم.
• ترومای حلنشدهای را در فضایی امن بازسازی کنیم.
• یا فقط برای چند لحظه، آن کسی باشیم که در واقعیت جرئت بودنش را نداریم.
چطور از این زندان شیشهای بیرون بیاییم؟
اگر حس میکنید این رویاها دارند زندگی، درس یا کارتان را مختل میکنند، چند راهکار عملی وجود دارد:
1. محرکها را شناسایی کنید: چه آهنگی یا چه موقعیتی شما را پرتاب میکند به دنیای خیال؟ آن را مدیریت کنید.
2. تکنیک ۵-۴-۳-۲-۱: وقتی حس کردید دارید غرق میشوید، سریع ۵ چیزی که میبینید، ۴ چیزی که لمس میکنید، ۳ صدایی که میشنوید، ۲ بویی که حس میکنید و ۱ چیزی که میچشید را نام ببرید تا به «اینجا و اکنون» برگردید.
3. رویا را بنویسید: وقتی سناریو را روی کاغذ میآورید، بخشی از بار ذهنیاش تخلیه میشود. شاید اصلاً متوجه شوید پتانسیل نویسنده شدن دارید!
4. مهربانی با خود: بابت این موضوع خودتان را سرزنش نکنید. مغز شما فقط سعی کرده از شما محافظت کند، اما حالا باید به او یاد بدهید که راه حفاظت، فرار نیست.
شما تنها نیستید...
در دنیایی که هر روز سختتر میشود، داشتن یک پناهگاه ذهنی عجیب نیست. اما یادتان باشد: «زندگی، هرچقدر هم خاکستری، تنها جایی است که واقعاً اتفاق میافتد.»
شما چطور؟ تا به حال پیش آمده که به خاطر غرق شدن در رویا، از یک قرار مهم جا بمانید یا واکنشی نشان دهید که بقیه با تعجب نگاهتان کنند؟ در کامنتها از دنیای خیالیتان (اگر دوست داشتید) بگویید.