نوشتآرام·۴ روز پیشاعتراف نا تماماول ژوئیه 1963، در لس آنجلس؛ او متهم قتلی است که هیچ چیز از آن به یاد نمی آورد. آیا او قاتل است یا قربانی فراموشی؟
الهام تربت اصفهانی·۷ روز پیشآلیس، یک استعاره از خواندنخیلی کم سن و سالم، هنوز مدرسه هم نمیروم که یک روز مامان برایم کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» را میخرد. از عکسهای داخل کتاب خوشم میآید، از…
رویا سادات حسنی·۱۶ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت آخرتنها صدای انفجار دل رویا را نمیلرزاند؛ خبری در شهر بود که بدتر از بمب بر قلبش نشست: تهدید به نابودی تمدن...
مرغ ماهیخوار·۱۸ روز پیشغرق شدن در دنیایی که وجود ندارد: من یک «رویابین افراطی» هستمتا به حال شده وسط یک مهمانی شلوغ، یا پشت میز کار، ناگهان برای چند ساعت غیبتان بزند؟ نه اینکه فیزیکی جایی بروید، بلکه ذهنتان چنان سناریوی ج…
Ivy·۲۲ روز پیشحس مرموزدارم با یه حس مرموزی به این فکر میکنم که اگه وقتی زمان نمایشگاه شد و کارم رو قرار بود ببریم، روز و ادرسش رو اینجا و اینستام بذارم ،که هرکس…
رویا سادات حسنی·۲۳ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت هشتمشب، آرام و کشدار شده بود؛ از آن شبهایی که انگار همهچیز را در خودش جمع میکند و بعد، بیهشدار، پس میزند. نور تلویزیون روی دیوارها میلغز…
سایهروشنِبرگها '·۱ ماه پیشسرابِ نازکِ خیال.چراغ که خاموش شد، تاریکی، نه به مثال یک نیستی، که چون ردایی فاخر از شبِ بیانتها، بر شانههای نحیفِ اتاق فرو افتاد؛ شبی که ماه از خاطرش گری…
رویا سادات حسنی·۱ ماه پیشجنگ گل سرخ | قسمت ششمصبحها همچنان میآمدند، حتی اگر شب قبلش تا نزدیکهای سحر بیدار مانده بود. نور از لای پرده رد میشد و روی دیوار میافتاد؛ همان دیوار همیشگی،…
سایهروشنِبرگها '·۱ ماه پیشهمآغوشِ دریا.اگر مردم، مرا به خاک بسپار، اما نه در عمقِ جانِ زمین، که در آغوشِ دریا، گورم را با صدفی شکسته حفر کن، همان که موجها روزی با خود آوردند و ن…
nersisus·۱ ماه پیشرویاتمام زندگی من در رویا گذشته...هر آنچه در واقعیت نمیتوانستم بدست بیاورم در رویا آن را داشتم،چه واقعیت تلخی و چه رویای زیبایی.چقدر حال آدم در…