ویرگول
ورودثبت نام
پاییز ☘
پاییز ☘بیشتر میخواهم نویسنده باشم تا برنامه نویس
پاییز ☘
پاییز ☘
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

چمدان‌هایم را بسته‌ام

تجریش
تجریش

مادر، دارم چمدان‌هایم را میبندم. روزهای آخر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. ادویه خریده‌ام؛ سبزی خشک؛ سبزی قرمه. زرشک و زعفران و این چیزها. خرده یادهای ایرانی‌ام را برای سال بعد همراه خودم میبرم.

دلم میخواهد‌ بعد از ظهر که به خانه برمیگردم بوی ایران از خانه‌ام بیاید. مادر، کاش تو هم آنجا بودی؛ کلید که می‌انداختم صدای تو را می‌شنیدم. و دخترانم که از مهد برمیگشتند، دایه دایه گفتن‌شان بی پاسخ نمی‌ماند.

روزهای آخر مضطربم. توی دلم رخت می‌شورند که به فرودگاه امام فکر میکنم. شب آخر که داشتم میامدم ایران، خواب خداحافظی فرودگاه امام را دیده بودم. انقدر گریه کرده بودم که صبح حالم خراب بود.

چرا قسمت ما این دوری شد. مادر کاش پرنده‌ای بودم؛ پر میزدم تا حیاط خانه‌ات، ساعتی سرم را روی پایت میگذاشتم و برمیگشتم به خانه‌ام.

۳۶
۲۳
پاییز ☘
پاییز ☘
بیشتر میخواهم نویسنده باشم تا برنامه نویس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید