پاییز ☘درنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ روز پیشمادر من بیش از هر چیزی در این زندگی میخواهم تو را کنار خودم داشته باشمشهری که بهای سنگینی برایش دادممادر من بیش از هر چیزی در این زندگی میخواهم تو را کنار خودم داشته باشم. میخواهم در کوچه پس کوچه های آلپ که قد…
پاییز ☘·۸ روز پیشما را جدا تر میکنندبرای چندمین بار است که ارتباط مان با خانه قطع شده است. روزهای بیخبری از خانه و خانواده اضطراب درونم را دو چندان میکند.مثل همیشه بروز نمی…
پاییز ☘·۶ ماه پیشدلم نمیخواهد در این زخم را باز کنمآلتشتاتوقتی میخواهم برگردم آنقدر حالم بد است که تا فرودگاه امام صد بار دست کم هق هق میکنم. سعی میکنم آرام و بی صدا باشم که بچه ها چیزی متوج…
پاییز ☘·۶ ماه پیشفقر چقدر در تو رخنه کرده؟فکر میکنم حالا بیش از ده سال است که دارم کار میکنم. شاید دوازده سال یا بیشتر. دلم نمیخواهد برگردم به مسیر پشت سرم نگاه کنم و بشمارم. ولی بی…
پاییز ☘·۹ ماه پیشپاییز از پنجره ی خانه ها تان سرک میکشد؟هافگارتنپاییز شما هم آنجا شروع شده است مادر؟ بوی برگ های نم خورده در کوچه های تان پیچیده؟ من اینجا در میان درختانی که زبان مرا نمی فهمند، د…
پاییز ☘·۱۰ ماه پیشمن امسال هم دعوت نشدماینجا خوب است مامان. آسمان صاف و تمیز است. هوا عالی. آب و برق و گاز و اینترنت هم قطع نمیشود. پدر هر بار ازم میپرسد برق شما هم قطع میشود؟ ب…
پاییز ☘درنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ سال پیشمرا ببخش مامان که زود بود برایتهافگارتن گاهی دلم میخواهد پنجره ی آفیسم را باز کنم، سرم را بیرون ببرم و زیر باران فریاد بزنم: نمانده در دلم دگر توان دوری. یک دل سیر گریه ک…
پاییز ☘·۱ سال پیشچمدانهایم را بستهاممادر، دارم چمدانهایم را میبندم. روزهای آخر نزدیک و نزدیکتر میشود. ادویه خریدهام؛ سبزی خشک؛ سبزی قرمه. زرشک و زعفران و این چیزها. خرده ی…
پاییز ☘·۱ سال پیشآخرین خداحافظیمصمم بودم؛ مثلا. خنده از صورتم نمیرفت. آخرین چمدان را که از خانه بیرون آوردم قلبم ریخت، برگشتم یک بار دیگر خانهام را نگاه کردم. باقیمانده…
پاییز ☘درنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ سال پیشهر چیزی را که مرا یاد تو بیندازد دوست دارمعزیز کوچک من که حالا دیگر با هیچ معنایی کوچک به حساب نمیایی، اما در قلب من هنوز آن برادر شیطون کوچک قامت بچگی هایم هستی؛ هر چیزی که مرا یاد…