ویرگول
ورودثبت نام
Papoury
Papouryدانشجوی روانشناسی | در جست‌وجوی حقیقت... با ذهنی ناقص و قلمی شکسته!
Papoury
Papoury
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

بنده جبر جغرافیا هستم.

قبلا پستی در ویرگول می‌نوشتم، همان‌ روز حدودا ۲۰ لایک می‌گرفت با چندین بازدید. الان چند پست قبلیم اندازه‌ی کامنت یکی دیگه تو ویرگول لایک می‌گیره. رو مخم رفته این موضوع. الان بیشتر از ۴ سال از توی ویرگول بودنم میگذره و اذیتم از اینکه نادیده گرفته شدم. حس نامرئی بودن اذیتم میکنه. همیشه سیاهه لشکر بودم و خواهم بود. البته گاهی شده بخوام نقش اصلی هم بگیرم... ولی شدم نقش بد و شرور ماجرا.

فیک بودنم داره اذیتم میکنه و اینکه هر روز دارم برای اینکه فیک‌تر و آشغال‌تر از قبل نشم با خودم مبارزه می‌کنم. روان‌درمانی تنها کاری که باهام کرد این بود که حس نداشتن کنترل رو ازم گرفت و الان میدونم دارم چه گوهی میخورم و چطوری زندگیمو به کثافت می‌کشم. البته از دولت محترم و عوامل پشت صحنه‌ی اقتصاد هم باید کمال تشکر و قدردانی رو داشته باشم که گوشی ۱۰ تومنی‌ای که پریروز فروختم رو الان بخاطر نوسان ارز ۱۳ نمیتونم بخرم.

بوی گوهی که زندگیم گرفته رو با بوی سیگار قایم می‌کنم و فقط تلاش می‌کنم تکون نخورم که بیشتر توی گوه فرو نرم. نمیتونم پیش روانشناسم برم. چون بیشتر از مادرم ازم انتظار داره و باید برای راضی کردنش بهش دروغ بگم!! دروغ بگم در مورد روابطم، در مورد آشناهام، زندگیم، مرگم، حالم، رنگم، اشکم.

روز به روز اخلاق گندم نزدیکتر به اخلاق گند پدرم میشه. مثل اون پاچه میگیرم، از کوره در میرم، فحش میدم، داد میزنم و میترسونم و موفق هم میشم. الان شدم بابام. کسی که ازش متنفرم.

دلم میخواد گریه کنم و زار بزنم. کسی‌ام بهم نزدیک شد فحش‌کشش کنم. ولی نمیتونم گریه کنم چون اشکم نمیاد نمیدونم چرا و نمیتونم کسی رو فحش‌کش کنم چون کسی نیست که فحش‌کش شه. برای دوستای حضوری و فیزیکیم، چیزی شبیه جبر جغرافیام و برای مجازی ها هم کسی که نباید زیاد نزدیکشون شد.

تو خوابگاه هرکی سرما می‌خورد من بالا سرش بودم. وقتی خودم از آنفولانزا داشتم بگا میرفتم، میبردمشون دکتر. شب بیدار موندم و واسه هم‌اتاقی نمک‌نشناسم تا صبح پرستاری کردم وقتی داشت توی تب می‌سوخت؛ دستمال خیس رو پیشونیش گذاشتم، پاهاشو شستم، قرصاشو دادم، حتی رفتم من کصخل یه گوشه از اتاق نشستم واسش گریه کردم. الان چی؟ زنگ میزنم جواب نمیده. دوباره زنگ میزنم. دوباره. دوباره. طی روز‌های مختلف. با بقیه حرف میزنه. ازشون شنیدم. ولی خب. جواب منو نمیده. واسش جبر جغرافیام. همینم که هستم. زورمو بزنم همینم. یه آدم تنها که انگار تو این ۶ سال فرقی نکرده. پوریای ۲۱ ساله مثل پوریای ۱۵ ساله باید بشینه تو یه سایت زپرتی چسناله کنه واسه کسایی که نه اونا پوریا رو میشناسن و نه پوریا اونا رو

پ.ن: امیدوارم این روزای تلخ هرچه زودتر تموم شه و بتونیم نفس بکشیم و زخمای بازشده‌مون بسته شه...

ویرگول
۱۰
۲
Papoury
Papoury
دانشجوی روانشناسی | در جست‌وجوی حقیقت... با ذهنی ناقص و قلمی شکسته!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید