زندگی، صدای تق تق کفشهای پاشنهبلند تنفروشیاست که قبل از طلوع آفتاب، خود را به خانه رسانده و صدای نعرهی شرخری است که آمده چکی را پاس کند. صدای خنده و بازی گرگم به هوای بچهها در ختم مادربزرگ است و صدای جیغ گربهای که رویش آب میپاشند.صدای گلولهای از برجک الهام، در پادگانی آموزشی بغلِ سراب نیلوفر است که معشوقهی الهام را از میان برد.
زندگی، صدای جیغهایی از سمت طاقبستان بعد از نیمه شب است و زندگی، هرویینی است که با مهر نماز پودر شده قاطی شده است. زندگی نور رعد و برق در دو قدمی و صدای اتوبوس در حال حرکت به سمت مرگ است.
زندگی نغمهی شادی دشمنی است که با مرگ رقیب، میمیرد و صدای دروغهایی است که به مادر برای رهایی از سرزنش میدهی. زندگی نبات سفید خرد شدهی لابلای کریستالهای آمفتامین است.
پ.ن: پستهای اخیر، پیشنویسهای منتشر نشده منن. اینم همینطور!