ویرگول
ورودثبت نام
Parisa Asadi
Parisa Asadiپس از هر سقوط، پروازِ نفسگیری در راه است... P.A
Parisa Asadi
Parisa Asadi
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

غلط‌گیر

داشتم فکر می‌کردم چرا میزان استفاده‌ام از غلط‌گیر سر امتحان یا نوشتن روزمرگی‌هام انقدر بالاست. یه لحظه یه نوری از سرم گذشت که سیاه بود و اون، یادآوری روزهایی بود که به غلط تصور میکردم، یه سری چیزها هرگز عوض نمیشن و تو مجبوری تحمل‌شون کنی و مثل یه باری که از شونه‌هات نه، از گردنت آویزونه همراه خودت بکشی و حس خفگی‌اش رو به روی خودت نیاری.

اما کی گفته لذتِ روشن شدنِ دوباره‌ی شعله‌ی امید توی قلبت، به اندازه رسیدن به چیزهای بزرگ نیست؟ اون لحظه‌ای که میفهمی میشه جور دیگه‌ای نگاه کرد، جور دیگه‌ای فکر کرد، جور دیگه‌ای باور کرد و در نهایت، تجربه‌ی جدیدی رقم بخوره که زندگیت رو تغییر بده.

مطمئنم همه‌ی آدمایی که از صفر و زیر اون شروع کردن، کسایی که بارها به ته خط رسیدن و ناامیدی، افکار خطرناکی رو توی سرشون پرورش داد، همه‌ی اونایی که خبر موفقیت‌شون، یا مسیری که طی کردن، الهام‌بخش یه سری‌های دیگه میشه، همشون یه روز تجربه‌ی روشن شدنِ شعله‌های کم‌سو و کم‌انرژیِ "امید به اصلاح شدن" رو توی تاریک‌ترین لحظه‌های زندگی‌شون تجربه کردن.

وقتی فهمیدم مجبور نیستم ارتباط با آدم‌های سمی رو تحمل کنم، مجبور نیستم هر چیزی که ترند میشه رو دنبال کنم، یا هر چیزی که می‌شنوم رو باور کنم و مجبور نیستم هر کسی رو به قلمروی شخصی‌ام راه بدم، همه چیز عوض شد.

از همون روزها بود که عاشق اصطلاحِ "اصلاح کردن" شدم. برای همین شاید از غلط‌گیر زیاد استفاده میکنم. شاید چون از یه جایی به بعد، مدام این غلط‌گیر دستمه و دورم رو تمیز و بی‌حاشیه نگه میدارم. مدام حواسم هست که اطرافم یا ذهنم رو کسی یا چیزی به غلط، پر نکنه.

و شاید عشقم به نوشتن، از زمانی شعله‌ور شد که فهمیدم، قلمِ زندگیم دست منه و من تو دایره‌ی توانایی‌ها و اختیاراتم انتخاب میکنم که زندگی شخصی‌ام چطور باشه و چطوری بگذره.

نه اینکه از همون اول بدونم چطور باید با حمله‌ی یهویی دردها و اتفاقات ناگوار و غیرقابل پیش‌بینی زندگی، کنار بیام! نه اینکه سریع بفهمم این رنج‌ها تموم‌شدنی نیستن و به واسطه‌ی اونا مجبور میشی به تلاشت ادامه بدی برای زنده موندن، تجربه کردن و....

گاهی هم لجم گرفته از زندگی. روزهایی وجود داشتن که از سرِ ناامیدی و عدم باور قلبی به خودم، یخ زدم و وجودم پر از سیاهی شده؛ اما من با زندگی لج کردم و گفتم توی عوضی نمیتونی ثابت کنی که زندگی فقط همین روشه که دارم می‌بینم و دردش رو می‌کشم. توی لعنتی یه روی دیگه هم داری که یه روز مجبور میشی اونم واسم رو کنی!

و من این رو توی هر حوزه از زندگیم که تونستم به کار گرفتم. از روابط مختلفم گرفته تا ساده‌ترین آزمون‌هایی که داشتم. از تجربه‌های ریز و درشتی که از حوصله‌ی این بحث خارجه.

و بعد دیدم که آره، میشه! و واقعا یه روی دیگه‌ای هم وجود داره! واقعا یه چیزایی هست که کاملا برعکس اون چیزاییِ که توی فیلما و فضای مجازی و مردم خواستن توی سرم فرو کنن.

به قول کیمیا:

《+ ولی من پیداش کردم و بازم پیداش میکنم. تو هر نوع سیستمی که زندگی کنی، یکسری آدما هستن که یا نمیتونن یا نمیخوان جزوی از اون سیستم باشن؛ مثل همین حالا و همینایی که هستیم.

- دقیقاااا بهش فکر می‌کردم و تو هیچ دسته‌ی کلیشه‌ای قرار نمی‌گیرن؛ خودشون یه گروه جدا میسازن.

+ و من عاشق این دسته‌ام》

امیدوارم این متن که نه از شروعش هدف خاصی داشتم و نه میخواستم تهش به نتیجه‌ی خاصی برسم، به دست کسایی برسه که نمیخوان شبیه همه باشن و یه جایی با تمام وجود در برابر جمله‌ی "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" وایسادن و هنوزم با وجودی که زخمی و خسته میشن گاهی، به خلق زندگی متفاوت ادامه میدن. من همیشه به این آدم‌ها افتخار میکنم و جایگاه ویژه‌ای توی قلبم دارن؛ حتی اگه نشناسم‌شون و فقط بدونم که وجود دارن.

۱۴۰۴/۶/۲۲

#پریسا_اسدی

نونای قشنگم برام ادیتش زد
نونای قشنگم برام ادیتش زد

فضای مجازیزندگیتغییراصلاحآزادی
۳۵
۲۲
Parisa Asadi
Parisa Asadi
پس از هر سقوط، پروازِ نفسگیری در راه است... P.A
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید