ویرگول
ورودثبت نام
Parmis
Parmisتوی صفحه‌های خالی دفترم جا می‌ذارمت و می‌گم «امروز نمیر»
Parmis
Parmis
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

نمی‌دانم که

حاصل پیاده‌روی روزهای گذشته، بهار ۰۵
حاصل پیاده‌روی روزهای گذشته، بهار ۰۵

نمی‌دانم‌ که از ازل، زهر از آن من بود یا که زر. نمی‌دانم که آنچه در سراپرده‌ام نهان گشت، خُرد بود یا که گران. نمی‌دانم سهم من در پوستین روز پسینم نهان گشته یا که اوست روزی‌رسان. نمی‌دانم خاک کجای این سرزمین بوسه‌گاه اجدادم بوده و کدامین ملک پابرجا از آن نوادگانم می‌شود. از جهانی که به اشک در آن چشم گشوده‌ام، هیچ نمی‌دانم ولی غبطه نمی‌خورم به رهایی غبار، رشک نمی‌ورزم به آسودگی تالاب و رنج نمی‌برم از پلیدی ناانسان. زیرا هردم می‌توانم در پوستین روز پسین‌ دیگری از خواب برخیزم. می‌توانم‌ رودی بازیگوش در انبوه سروها باشم یا که آهوی وحشی تشنه‌لبی در کنار آن. می‌توانم جنگلی باشم هیرکانی یا که رهگذری شعله‌افکن کنار شاخ‌ و برگی سبز. یا که می‌توانم هیچ باشم. می‌توانم نباشم. می‌توانم نظاره‌گر آتشی باشم که تبارم بر این خاک بی‌وسعت برپا کرده‌اند یا که شاهد آنان که هرکجا شعری بود، بذری به دست باد داده‌اند تا ریشه بگسترند زیر هرم اخگرها.

۰
۰
Parmis
Parmis
توی صفحه‌های خالی دفترم جا می‌ذارمت و می‌گم «امروز نمیر»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید