Parmis·۶ روز پیشاین تقویم دور برگردان ندارد؟یکبار دیگر با دقت نگاهش میکنم و انگشتهای دستم را میآورم بالا. پنجتا، پنجتا میشمارم تا به آن عدد کذایی برسم. بیست و یک!
Parmis·۹ روز پیشآن خندههای بیصاحبمیخواهی برگردی به چهار سالگیِ جسم خونیات در بازار رواندا. به ضجههای قلب برای دمیدن خون در مویرگها.
Parmis·۱۲ روز پیشناییِ بهرام در جهان باشواین یک یادداشت، نه از طرف یک سینهفیل، بلکه از سوی زنیست، که نوشتن دربارهی زنها را دوست دارد.
Parmis·۱۴ روز پیشقار قار قربانوقتی در خاورمیانه زندگی میکنی، بشر و حقوقِ به سرقترفتهاش یک طور خاصی برایت مهم میشود.
Parmisدرجرجیسِ نبی·۱۵ روز پیشغمخواندهغممان مادر نداشت، پدر نداشت، خانهاش سقفی نداشت که شبها پناهش باشد.
Parmis·۱۸ روز پیشآیناز | عروسک روزهای کوچکبودگیداشتی خواب آدم شدن میدیدی آنوقت که خاله برایت پیراهن گلدار دوخت.