ویرگول
ورودثبت نام
پروین داننده
پروین دانندهمن پروین داننده هستم.شغلم طراحی طلا و‌جواهراته. و همچنین عضو گروه رختکن نویسندگان هستم.
پروین داننده
پروین داننده
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

شب

شهر خوابه…

انگار سنگینی برف و بوران اخیر همه‌ی آدم‌ها و سر و صدا‌هاشون رو دفن کرده!

کتاب رو می‌بندم و روی میز، کنار فنجان خالی چای‌‌ام میذارم.

به سمت پنجره‌‌ میرم و به دیوار کنار اون تکیه میدم .سرمای دیوار رو روی بازوم حس میکنم.سوز سرما خودش رو از درز پنجره به داخل اتاق هول میده .

از این بالا ،تاریکیِ آسمون و سایه‌ی سیاه درخت‌ها و ساختمون‌های بلندی که حالا کف خیابون نقش بستن رو خوب میبینم.

حتی از گربه‌ها و موش‌ها هم خبری نیست. مثل این که زندگی توی این شهر متوقف شده.

ساعت از نیمه شب هم گذشته . تاریکی مثل یه چاه عمیق‌تر و عمیق‌تر میشه…

اما هنوز قرص ماه از وسط آسمون آویزونه و کم و بیش سوسوی نورش سایه‌ها رو روی زمین تاب میده.

هنوز کسی اون بالا یکی‌یکی ستاره‌های ریز و درشت رو مشت مشت روی سفره‌ی آسمون می‌پاشه…

حتما فردا که خورشید دوباره از شرق طلوع کنه ، آدم‌ها هم بیدار میشن.

پروین داننده

۲۵ خرداد ۱۴۰۵

۰
۰
پروین داننده
پروین داننده
من پروین داننده هستم.شغلم طراحی طلا و‌جواهراته. و همچنین عضو گروه رختکن نویسندگان هستم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید