ویرگول
ورودثبت نام
پروین داننده
پروین دانندهمن پروین داننده هستم.شغلم طراحی طلا و‌جواهراته. و همچنین عضو گروه رختکن نویسندگان هستم.
پروین داننده
پروین داننده
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

شاید فردا دوباره بر‌گردم…

تیزیِ آفتاب زمین را روشن کرده...

شقایق‌های قرمز، گل‌های زرد کوچک و گل‌گاوزبان‌های بنفش لابه‌لای علف‌های هرز و سایه روشن‌ها‌یی از نوری که بهشون می‌تابه خودنمایی می‌کنند.

گهگاه تکه ابر‌های سفید خورشید را استتار می‌کنند.

باد‌های بهاری با فوت‌های محکم و گاه و بی‌گاه ، شاخ و برگ درختان ، علف‌های بلند و تار‌های موهای قهوه‌ای‌ام را در هم می‌تاباند.

دور‌تر از این نقطه که ایستاده‌ام ؛ یعنی سه چهار تپه‌ی بزرگ آن‌طرف‌تر ، همان‌ جایی که قله به آسمان نزدیک‌تر می‌شود ، سایه‌ی‌ ابر‌های غول‌پیکر روی کوهپایه‌ها می‌خزند.

سه، چهار، یا حتی پنج آواز متفاوت از پرنده‌هایی که کم پیش می‌آید با چشم دیده شوند ، سمفونی زیبا و منحصربه‌فردی را به طبیعت اضافه کردند.

این جایی که نشسته‌ام ، روی چمن‌ها و کنار شقایق‌ها ، پروانه‌هایی سفید با لکه‌ها و طرح‌هایی روی بال‌هایشان به چشم می‌خورند، که از این طرف به آن طرف و از این گل به آن گل گشت و گذار می‌کنند.

صدای زنگوله‌ی گله‌ی گوسفندان که بع‌بع کنان روی تپه‌ها در حال چِرا هستند به گوش می‌رسد.از دور همه‌شان کنار هم شبیه به توت‌هایی کرمی رنگ به نظرم می‌رسند که روی تپه‌ها پخش شده‌اند.

حتی اگر فقط کمی به دیوار دور زمین خودمان نزدیک شوم ، می‌توانم بوی گوسفند‌ها را به خوبی بشنوم... من از همان کودکی این بو را دوست داشتم!

مادرم از داخل کلبه‌ی روستایی‌مان صدایم می‌کند ، ناهار آماده‌ست...

خودکارم را بین این صفحه و صفحه‌ی سفید بعدی می‌گذارم و دفترم را می‌بندم...

شاید فردا دوباره برای دیدن و نوشتن بر‌گردم.

پروین داننده

زمینگل
۱۳
۲
پروین داننده
پروین داننده
من پروین داننده هستم.شغلم طراحی طلا و‌جواهراته. و همچنین عضو گروه رختکن نویسندگان هستم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید