ویرگول
ورودثبت نام
برنامه‌نویس تمدن
برنامه‌نویس تمدن
برنامه‌نویس تمدن
برنامه‌نویس تمدن
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

انسانیت در برابر آدمیت

انسان؛ چه واژه‌ی شگفت‌انگیزیست!

چقدر دقیق حال ما را می‌نمایاند.

دو ریشه را برایش متصور اند: یکی از فراموشی، و دیگری از اُنس‌گیری.

و باید بگویم افسوس، افسوس که فراموش کرده‌ام.

فراموش کرده‌ام آن دوازده روز را، و آن خشم‌های بی‌قرار را؛

خشم از جرأت یافتن آن خصم،

خشم از آن‌که که آمدند و ویران کردند،

و بهترین‌های ما را در خونِ پاکشان غلتاندند؛

البته که نمی‌دانستند که آن خون، غسل شهادت و آرزوی دیرینه‌ی آنان است.

فراموش کرده‌ام آن حس بی‌فایدگی را،

آن حسرت تلخ را که چرا کار چندانی از من برنمی‌آید؛

که اگر عمرم کمتر در ابطال و بطالت می‌گذشت،

شاید اکنون مفیدتر و مؤثرتر بودم.

فراموش کرده‌ام طعم آن تحقیر را،

آنگاه که آنان جنایت می‌کردند و می‌خندیدند،

و ما، با وجودی آکنده از خشم و چشمانی آغشته به اشک،

به تماشای فخرفروشی فناوری‌هایشان می‌نشستیم.

اما نیز فراموش کرده‌ام آن غرور را،

غرور موشک‌هایی که در پاسخ برخاستند،

و وجدان‌هایی که در سکوت جهان، بیدار شدند.

غرور آن دم که «ساخت ایران» معنایی فراتر از صنعت گرفت؛

شرافت شد، ایمان شد، و پاسخی کوبنده شد.

و باز فراموش کرده‌ام عهدهایم را...

عهد زیستن، نه به‌سادگی، که به درستی.

عهد مفیدتر بودن، استوارتر بودن،

و دوری از انس‌گیری با راحت‌طلبی.

و آه... آه از این اُنس،

آنگاه که مونس، سستی باشد و غفلت.

آنگاه که می‌دانی اهریمن شب و روز در کار است،

و تو، با ادعاهایی اهورایی، در آغوش رخوت خفته‌ای.

و امان، امان از این انسانیت‌های بیگانه از آدم؛

که گویی این انسانیت‌های نابجا،

زخم و نیشتر می‌زنند، بر پیکره‌ی آدمیّتم...

برای شادی روح بزرگشان، صلواتی هدیه کنیم.
برای شادی روح بزرگشان، صلواتی هدیه کنیم.

جنگایراناسرائیلفراموشی
۰
۰
برنامه‌نویس تمدن
برنامه‌نویس تمدن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید