مآئده؛·۹ روز پیشچطوری فراموشت کنم وقتی سر هر کوچه سطل آشغال میبینم؟میگویند فراموشی، یک فرآیندِ بیولوژیک است؛ اینکه سلولهای خاکستری مغز، تصمیم میگیرند خاطرات را در آرشیوهای دوردست بایگانی کنند. اما هیچکس…
𝐑𝐚𝐡𝐚·۱۶ روز پیشفراموشی.بلاخره آرزو ی او تحقق یافته بود ، آرزوی دیرینه اش.دلش میخواست روزی آلزایمر بگیرد تا که بتواند حتی شده چند ساعت فراموشش کند.نمیدانم ، آرزویش…
زهره نایبی·۲۴ روز پیشآل؛ در جستجوی خانهمسافری بینام، هر ماه پیچکهای سرخ از زمین میرویند. مردم میگویند نفرین شده. اما شاید او فقط خانه را گم کرده است.
Faezeh Khosravi·۱ ماه پیشقلب قرمزسوگواری برای دردی که نزدیک است ،اما هنوز نرسیده ، سخت ترین کار این جهان است.
fateme·۱ ماه پیشفراموش کردنت سخت نبود، تمام کردنت سخت بوددر حالی که سعی میکنم به تو فکر نکنم، باز هم به تو فکر میکنمسعی میکنم به تو فکر نکنم؛ اما تمام راهها باز به تو ختم میشوند.دلم برایت تنگ…
خانم آلبالو·۱ ماه پیشفراموشیبعضی از اتفاقها را تا خودت تجربه نکرده باشی، درک نمیکنی. مثل پا برهنه قدمزدن روی ماسههای لب دریا. فراموشی هم چیزی شبیه همین اتفاقهاست…
کولی درونِ آتش·۱ ماه پیشهشتم( معایب سانتیمانتال بودن)چقدر درد دارد، دلتنگ هزارنفر بودن. بعد هم دیدن اینکه کسی دلتنگ تو نیست.
بالن·۱ ماه پیشجاماندهیه روز با دوستم رفته بودم کتابخونه،واسه درس خوندن،امتحان میکروب داشتیم،تو هم امتحان میکروب داشتی با رفقات درس میخوندی،از بین اون همه جمعیت،…
alma·۲ ماه پیششاید اگر بار اول رفته بودم ، خودش را کشته بود.همیشه میگفت که بدون من میمیرد ،دوستش داشتم نمیخواستم ک نبود من او را نابود کند ،شادکامی اش را میخواستم ،میخواستم پناهگاهش باشم و بودم ،چت…