قبل از شروع لازم است بگویم که متن فوق، صرفا تلنگریست که خوب است قبل از استخدام شدن، به آن توجه شود.
تصور کنید که برای مصاحبه شغلی به شرکت من دعوت شدید؛ ساختمانی بزرگ و لوکس در بالا شهر تهران (مثلا جردن). محلهای شلوغ و گرانقیمت که نشان از تکاپوی شهر و جریان مراودات تجاری است. اگر از سایر موارد فاکتور بگیریم، چون موضوع بحث نیست، احتمالا این ساختمان و محله شما را شدیدا تحت تأثیر قرار دهد و در حالتهای 50-50، در نهایت گزینه استخدام شدن را انتخاب کنید.
پارادوکس ماجرا همین جاست!!!
کل اون شعف و شادی فقط برای روز اول است و از روز دوم باید هر روز صبح از خانه خود به دفتر محل کار بروید و عصر برگردید. بسیاری از مناطق بالای شهر (مثل جردن) فاصله زیادی از ایستگاههای مترو و اتوبوس دارند، ترافیک در این نواحی تقریبا همیشه بالاست و پیدا کردن جای پارک غول مرحله آخر است. بعد از 1 هفته، همان شلوغی و تکاپویی که بهت حس خوبی میداد، تبدیل میشود به کابوسی از ترافیک، اتلاف وقت، هوایی که بوی کارمندی میده و کلی چیز دیگر.
از طرفی، کدام کارمند در مناطق بالاشهر ساکن است که بتواند در مدتی کوتاه به شرکت برسد؟ دوستانی را دیدم که هر روز صبح، ساعت 6 بیدار میشد تا ساعت 8 به شرکت برسد. او یکی از 100 پرسنل آن جا بود و بقیه هم وضعیت بهتری نداشتند.
پس دیدیم که اتفاقا ساختمان و محلهای که روز اول دلربایی میکردند، چیزی جز کابوس نبودند. شرکتها اما به این خاطر به این مناطق علاقه دارند، چون از نظر خودشان این نشان قدرت و ثروت است که میتوانند در همچین منطقهای حضور داشته باشند.
حالا تصور کن که تمامی این مشکلات از جای پارک گرفته تا ترافیک هم حل شده. خود ساختمان (چه اجاره و چه خریداری شده) یعنی هزینه مازاد! هزینه مازادی که میتونست خرج سرمایههای انسانی شود و مدام کسی نگوید که بودجه نداریم.
به یاد دارم که آدرس محل کارم در یزد، خیابان ملاصدرا بود (در حکم خیابان اندرزگوی یزد بود). یک بار مدیرعامل از من خواست تا در طراحی استراتژی شرکت به او کمک کنم. پیشنهاد من این بود که برای کاهش هزینهها به راحتی میتوانیم محل شرکت را به جایی ارزانتر منتقل کنیم. فراموش نکنید که صحبت از یزد است که به نسبت تهران، شدیدا کوچکتر است. مدیرعامل با ایده من مخالفت کرد چون میگفت از نظر مشاورهایش (ما که هرگز ندیدیم) باید در خیابان ملاصدرا بمانیم تا برند شرکت تقویت شود و مشتریها از ما حساب ببرند (مشتریان ما بقیه شرکتهای زیرمجموعه هلدینگ بودند و عملا همکاری برای 2 طرف اجباری بود). یادم است که تعداد زیادی از نیروها به خاطر مقدار پایین حقوق رفتند که راحت میشد با این کاهش هزینه آنها را نگه داشت، اما افسوس که برند مهمتر است.
شاید از این نوشته ایرادهای زیادی بگیرید؛ بگویید که همه شرکتها اینطور نیستند و یا این محلهها مزایایی را هم دارند، اما هدف من صرفا بیان تلنگری بود که شاید بتواند در مواقع 50-50 کمک کند تا تصمیم بهتری بگیرید.