ویرگول
ورودثبت نام
شکیبا اسکاف
شکیبا اسکاف
شکیبا اسکاف
شکیبا اسکاف
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

آموزگار من امشب تو بودی که از نامه‌هایت دریا طلوع کرد.

۱۴۰۵/۰۲/۱۳

آموزگار من امشب تو بودی که از نامه‌هایت دریا طلوع کرد.
آموزگار من امشب تو بودی که از نامه‌هایت دریا طلوع کرد.

حرف‌های همسایه، نامه‌های نیما یوشیج است. اولین نامه‌ مبهوتم می‌کند.

آیا گوشه‌ی اتاق تو به دریا مبدل می‌شود؟ آیا می‌شنوی هر صدایی که می‌خواهی؟

علی اسفندیاری عزیز من هر روز آموزگاران زیادی دارم و حالا این نامه‌ی تو آتش می‌شود به جانم.

صدایت در من تکرار می‌شود.« آیا گوشه‌ی اتاق تو به منظره‌ی دریا مبدل می‌شود؟» به گوشه‌ی خلوتم زل می‌زنم.«دریا؟» نمی به سقف می‌نشیند. امتداد صدای تو از گوشه‌ی خلوت به گوش می‌رسد. موج برمی‌دارد. موج‌ها می‌کوبند به ناباوریم، راه دریا مسدود است. باورهایم ترک می‌خورد. سقف در چشم من می‌شکافد. سدی در من می‌شکند، دریا «سبزْآبی» دلش را پیوند می‌زند به خلوت من. هجوم موج‌های عصیانگر. صیحه‌ی مرغان دریایی. اسب‌هایی که روی آب می‌دوند. «خوش است خلوت اگر خیال یار من باشد»*. آسمانی که هر ستاره‌اش آفتابی‌ست تابنده نه سوزان. کور با هزاران خورشید هنوز کور است و چشم بینا به هزار آفتاب محتاج نیست. دریا می‌شوم. در خلوتم طلوع می‌کنم.

صدای تو هنوز نامه‌های ناخوانده دارد.

*خوش است خلوت اگر یار یار من باشد.(حافظ)

شکیبا اسکاف

نیما یوشیجروزنگارنویسندگی
۷
۲
شکیبا اسکاف
شکیبا اسکاف
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید