رازان·۳ روز پیشبعد از مدت ها آفتابیآسمان سرخابی(می تواند به اندازه دیدن شفق قطبی آدم را خوشحال کند)"میلِ به پوسیدن در کنج خانه شاید هرگز تمام نشود" ولی می شود به سایه سیاهش س…
flaneur·۳ ماه پیشزندگی در یک خانه شیشهایصبح خواب موندم و یک ساعت دیرتر رسیدم سرکار.از لحظهای که چشم باز کردم این جمله داشت توی سرم تکرار میشد؛ و ما انسان را در رنج آفریدیم…یاد…
flaneur·۳ ماه پیشلگدهایی که به سایهام میزنم...کف زمین کنار بخاری نشستم، خنکای زمین و گرمای بخاری حس متناقض جالبی بهم داد.بعد از حدودا 15 ساعت دویدن اجباری برای گذران زندگی نکبتی بزرگسال…
آنه^^·۱۰ ماه پیشروزنگار جنگ (روز دوم)نمیدونم این جنگ قراره چند روز ادامه پیدا کنه؛ اما میخوام این روزها رو از دید خودم یه جا ثبت کنم.
آنه^^·۱۰ ماه پیشروزنگار جنگ (روز اول)نمیدونم این جنگ قراره چند روز ادامه پیدا کنه؛ اما میخوام این روزها رو از دید خودم یه جا ثبت کنم.
آن-·۱ سال پیش۲۳ آبان-امروز کسی رو دیدم که نه میدید و نه خوب میشنید، پاهاشو محکم روی زمین فشار میداد و عصاشو با لرز میکوبید.امروز خیلی سست بودم، انقدر زیاد ک…
منا هاشمیان .... عکاس ، گردشگر، راهنمای گردشگری·۲ سال پیشروزنگارهای من 1منه یکسالههو نگاه کردم دیدم دارم برای امیرضا و موری از کودکیم میگم،مدتها بود فراموششده بوداینقدر عمیق گذشته بود که با جزئیات با تک تک اسم…