مریم عسگرپور·۱۰ روز پیشروزنـــــــ♡ـــــــگارفکر کنم روال این شکلیه که همه آخر شب میان و از اتفاقات روزشون میگن. من میخوام متفاوت باشم میخوام اول صبح بنویسم. اگر یکم دقیق نگاه کنیم آدم…
شکیبا اسکاف·۲۳ روز پیشآموزگار من امشب تو بودی که از نامههایت دریا طلوع کرد.۱۴۰۵/۰۲/۱۳آموزگار من امشب تو بودی که از نامههایت دریا طلوع کرد.حرفهای همسایه،…
شکیبا اسکاف·۲۵ روز پیشروزنگار✍🏻 نوشتن صفحات صبحگاهی، بیوقفه شاید پنج صفحه یا بیشتر📖 دفتر شعر. «تاکها خواب شراب میبینند، حسین منزوی»*«و من همیشه دیر رسیدمشاید هر با…
رازان·۲ ماه پیشبعد از مدت ها آفتابیآسمان سرخابی(می تواند به اندازه دیدن شفق قطبی آدم را خوشحال کند)"میلِ به پوسیدن در کنج خانه شاید هرگز تمام نشود" ولی می شود به سایه سیاهش س…
flaneur·۴ ماه پیشزندگی در یک خانه شیشهایصبح خواب موندم و یک ساعت دیرتر رسیدم سرکار.از لحظهای که چشم باز کردم این جمله داشت توی سرم تکرار میشد؛ و ما انسان را در رنج آفریدیم…یاد…
flaneur·۴ ماه پیشلگدهایی که به سایهام میزنم...کف زمین کنار بخاری نشستم، خنکای زمین و گرمای بخاری حس متناقض جالبی بهم داد.بعد از حدودا 15 ساعت دویدن اجباری برای گذران زندگی نکبتی بزرگسال…
آنه^^·۱ سال پیشروزنگار جنگ (روز دوم)نمیدونم این جنگ قراره چند روز ادامه پیدا کنه؛ اما میخوام این روزها رو از دید خودم یه جا ثبت کنم.
آنه^^·۱ سال پیشروزنگار جنگ (روز اول)نمیدونم این جنگ قراره چند روز ادامه پیدا کنه؛ اما میخوام این روزها رو از دید خودم یه جا ثبت کنم.