ویرگول
ورودثبت نام
پونه
پونهیه دختر 77ای که از دنیای عجایب اومده...دوست درم درمورد همه چیز بخونم و اینجا میخام شروع کنم و داستان های کوتاهی که به ذهنم میرسه رو بنویسم امیدوارم باهمدیگه لحظه های خوجملی داشته باشیم ?❤
پونه
پونه
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

داستان اول

چشمامو باز کردم تو یه اتاق خواب دخترونه بودم خیلی عجیب بود من چجور از اینجا سر در اورده بودم!!!! اصلا اینجا اتاق من نیست اصلا اینجا شبیه اتاق یه k17 نیست بهت زده بودم هیچ چیز سرجاش نبود خیلی اعصابمو بهم ریخته بود از جایی که خوابیده بودم بلند شدم وای خدا این بدن چاق پر از چربی دیگه چیه اخه من که اینجور نبودم یهو خودم رو تو یه شئ که بهش میگفتن اینه دیدم(1) خدای من این دیگه کیه من این نیستم خیلی طول کشید تا فهمیدم که این یه شوخی نیست بله من روحم وارد بدن بک دختر چاق زمینی با موهای فرفری شده بود ولی وای که چقد خوشگل بود (اگه چاق بودنشو فاکتور بگیریم) یکباره یک فرد دیگه ای که خیلی شبیه این دختر بود در رو باز کرد و داد زدم برای چی بدون اجازه اومدی ولی اونم داد زد و گفت اینجا اتاق منم هست مثل اینکه یادت رفته ما هم اتاقی و خواهر دوقلو هستیم. اوضاع خیلی بدتر شد یه هم اتاقی فاجعه ست....



چاقبدندخترپونهفضا
۱۱
۳
پونه
پونه
یه دختر 77ای که از دنیای عجایب اومده...دوست درم درمورد همه چیز بخونم و اینجا میخام شروع کنم و داستان های کوتاهی که به ذهنم میرسه رو بنویسم امیدوارم باهمدیگه لحظه های خوجملی داشته باشیم ?❤
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید