ویرگول
ورودثبت نام
Pooriya Saboor
Pooriya Saboorپوریا صبور | در مسیر یادگیری و توسعه فردی خودم سعی می‌کنم بنویسم تا به ساختاریافتگی دانشم کمک کنم.
Pooriya Saboor
Pooriya Saboor
خواندن ۱۰ دقیقه·۱ سال پیش

نامدیران DNA کسب و کار را مسموم می‌کنند

مدیریت، اگر در دستان فردی نالایق باشد، می‌تواند به عاملی مخرب برای سازمان تبدیل شود. نامدیران، افرادی هستند که نه‌تنها مسئولیت‌های خود را به درستی ایفا نمی‌کنند، بلکه به دلیل ضعف‌های شخصیتی، محیط کاری را به فضای پرتنش، ناکارآمد و ناامیدکننده تبدیل می‌کنند. این افراد تصمیمات خود را بر پایه ناشایستگی‌های خود بدون توجه به پیامدهای آن اتخاذ می‌کنند، تعهدات را تا جایی که نفع خود را ببینند پیش برده و پس از آن نیمه‌کاره رها کرده و تنها به منافع خود می‌اندیشند. در نتیجه، تیم‌ها بی‌انگیزه، سازمان‌ها بی‌ثبات و فضای کار، سرشار از بی‌اعتمادی می‌شود.

در این مقاله، به بررسی ویژگی‌های این نامدیران، ریشه‌های روانی و تأثیرات مخرب آن‌ها بر محیط کاری می‌پردازیم و در نهایت، نقش چنین ترکیب مرگباری را در شکست کسب‌وکارها تحلیل می‌کنیم.

نامدیران DNA کسب و کار را مسموم می‌کند
نامدیران DNA کسب و کار را مسموم می‌کند


۱. بی‌ثباتی و عدم تعهد؛ تصمیمات مقطعی و اعتماد ازدست‌رفته

نامدیران تصمیمات خود را نه بر اساس تحلیل منطقی و اهداف بلندمدت سازمان، بلکه متناسب با منافع مقطعی و تله‌های شخصیتی خود می‌گیرند. این مدیران از استراتژی پایدار و اصول مدیریتی صحیح بی‌بهره‌اند و به‌جای داشتن برنامه‌ای بلندمدت، درگیر تغییرات پی‌درپی و اتخاذ تصمیمات متناقض هستند. آن‌ها تعهد را تنها ابزاری برای رسیدن به منفعت‌های کوتاه‌مدت خود می‌بینند، و زمانی که این منافع دیگر تأمین نشود، بدون هیچ دغدغه‌ای از مسئولیت‌های خود شانه خالی می‌کنند. این بی‌ثباتی، کارکنان را در فضایی از سردرگمی و بی‌اعتمادی قرار داده و باعث می‌شود انگیزه و وفاداری به سازمان به‌شدت کاهش یابد. در چنین شرایطی، نه‌تنها عملکرد تیم‌ها دچار افت می‌شود، بلکه شرکت نیز به دلیل نداشتن مسیر مشخص، به‌تدریج موقعیت رقابتی خود را از دست داده و به یک سازمان شکننده و ناپایدار تبدیل می‌شود. تصمیمات این مدیران، که ریشه در خودشیفتگی و تمایل به کنترل کامل دارند، موجب می‌شود هرگونه تفکر مستقل و خلاقیت در سازمان سرکوب شود و فضای سازمانی بیش از آنکه بر رشد و نوآوری متمرکز باشد، به محیطی پر از اضطراب و بی‌ثباتی بدل گردد.

ریشه‌های رفتاری این ضعف مدیریتی

بی‌ثباتی و نداشتن تعهد در نامدیران معمولاً از طرح‌واره‌های «بی‌اعتمادی و بدرفتاری»، «وابستگی/بی‌کفایتی» و «استحقاق/خودبزرگ‌بینی» سرچشمه می‌گیرد. افرادی که در کودکی محیطی ناایمن و غیرقابل‌پیش‌بینی را تجربه کرده‌اند، در بزرگسالی نیز تصمیم‌گیری‌های مقطعی و واکنشی خواهند داشت. آن‌ها از قبل، به‌طور ناخودآگاه، جهان را جایی غیرقابل اعتماد تصور کرده و در نتیجه، تصمیمات خود را نه بر اساس ثبات و برنامه‌ریزی، بلکه بر اساس منافع کوتاه‌مدت و کنترل بحران‌های لحظه‌ای می‌گیرند.

از سوی دیگر، بسیاری از این افراد در کودکی تحت سلطه والدینی بیش از حد کنترل‌گر یا بسیار سهل‌گیر بوده‌اند، به همین دلیل یا یاد گرفته‌اند که باید برای بقا مدام مسیر خود را تغییر دهند، یا باور کرده‌اند که می‌توانند بدون پاسخ‌گویی، مسئولیت‌های خود را رها کنند. طرح‌واره «استحقاق» در این افراد باعث می‌شود که خود را مستحق تصمیمات آنی بدانند، بدون آنکه به پیامدهای آن فکر کنند. علاوه بر این، برخی از آن‌ها که گرفتار «طرح‌واره بی‌اعتمادی» هستند، اعتقاد دارند که دیگران ممکن است به آن‌ها خیانت کنند، بنابراین ترجیح می‌دهند تعهدی ایجاد نکنند تا از آسیب احتمالی در امان بمانند.

تأثیر این رفتار بر سازمان:

✅ تضعیف اعتماد کارکنان به مدیریت به دلیل ناپایداری تصمیمات
✅ ایجاد فضای بی‌اعتمادی که در آن کارکنان تعهدی به اهداف سازمانی ندارند
✅ عدم موفقیت سازمان در دستیابی به رشد پایدار و بلندمدت

از نامدیر تا ناسازمان
از نامدیر تا ناسازمان

۲. منفعت‌طلبی و خودخواهی؛ نامدیران سازمان را ملک شخصی خود می‌بینند

نامدیران چگونه سازمان را به نفع خود مصادره می‌کنند؟

نامدیران تنها به منافع خود اهمیت می‌دهند و کارکنان را ابزاری برای پیشبرد اهداف شخصی‌شان می‌بینند. آن‌ها تصمیماتی اتخاذ می‌کنند که در کوتاه‌مدت برای حفظ موقعیت خود و ایجاد ظاهری موفق مفید به نظر می‌رسد، اما در بلندمدت به نابودی سازمان منجر می‌شود. چنین مدیرانی اغلب به دلیل نداشتن چشم‌انداز استراتژیک، تنها به معیارهای سطحی نظیر افزایش کوتاه‌مدت سود یا جلب توجه سهام‌داران فکر می‌کنند. عدالت و شایسته‌سالاری در سازمانی که این افراد در رأس آن هستند، جایگاهی ندارد؛ چرا که تصمیم‌گیری‌ها بر اساس روابط شخصی، منافع فردی و اولویت‌های مقطعی انجام می‌شود. این رویکرد نه‌تنها باعث فرسایش انگیزه کارکنان می‌شود، بلکه با از بین بردن فرهنگ شفافیت و عدالت، اعتماد درون‌سازمانی را متلاشی می‌کند. نتیجه چنین مدیریتی، سازمانی است که در ظاهر پویا و موفق به نظر می‌رسد اما در واقع، بنیان‌های آن بر پایه فرصت‌طلبی، عدم مسئولیت‌پذیری و فساد مدیریتی استوار شده است.

ریشه‌های روانی این رفتار

این رفتار معمولاً از ترکیب «طرح‌واره استحقاق/بزرگ‌بینی»، «تله خودشیفتگی»، و «طرح‌واره محرومیت هیجانی» نشأت می‌گیرد. نامدیرانی که سازمان را ملک شخصی خود می‌بینند، اغلب در دوران کودکی مورد توجه و تمجید افراطی قرار گرفته‌اند، یا برعکس، همواره در معرض نادیده‌گرفتن و بی‌توجهی بوده‌اند. در حالت اول، آن‌ها یاد گرفته‌اند که قوانین و محدودیت‌ها برای دیگران است و خودشان مستحق امتیازات ویژه‌اند، بنابراین در محیط کار نیز هرگونه ساختار عادلانه را به چالش می‌کشند و تمام سازمان را در خدمت اهداف شخصی خود قرار می‌دهند.

در حالت دوم، که در آن مدیر در کودکی مورد بی‌توجهی قرار گرفته، او ممکن است در بزرگسالی به شکلی افراطی برای جبران این خلأ تلاش کند. چنین مدیری تنها به سود خود فکر می‌کند، زیرا از دوران کودکی این باور را درونی کرده که «اگر به فکر خودم نباشم، کسی برایم ارزشی قائل نخواهد شد.» این طرز فکر، او را به مدیری تبدیل می‌کند که نه‌تنها عدالت را در سازمان رعایت نمی‌کند، بلکه حتی ممکن است تصمیمات خود را بر اساس ترس از دست دادن کنترل بگیرد.

تأثیر این رفتار بر سازمان:

✅ گسترش فرهنگ بی‌عدالتی و افزایش نارضایتی کارکنان

✅ افزایش رقابت ناسالم و کاهش همکاری در تیم‌ها

✅ از بین رفتن شفافیت در تصمیم‌گیری‌های سازمانی

۳. فقدان قدردانی و نادیده گرفتن تلاش‌ها؛ مرگ انگیزه در سازمان

نامدیران چگونه انگیزه کارکنان را نابود می‌کنند؟

نامدیران نه تنها قدردان تلاش تیم‌های خود نیستند، بلکه با بی‌اعتنایی یا سرزنش‌های بی‌مورد، انگیزه افراد را به‌طور کامل از بین می‌برند. آن‌ها تصور می‌کنند که قدردانی نشانه ضعف است و سخت‌گیری مفرط، و نادیده‌گرفتن دستاوردهای فرد برای سازمان با کاهش توقع موجب نفع فردی او و سازمان تحت امرش می‌شود. در نتیجه، کارکنان این سازمان‌ها، که هرگز پاداشی برای زحماتشان دریافت نمی‌کنند، دچار فرسودگی شغلی می‌شوند و سطح تعهد و انگیزه آن‌ها به‌تدریج کاهش می‌یابد. علاوه بر این، فرهنگ سازمانی به‌مرور به سمتی می‌رود که در آن، بی‌تفاوتی و عدم قدردانی به یک الگوی رفتاری رایج تبدیل می‌شود. حتی مدیران میانی که در چنین محیطی رشد می‌کنند، همین الگو را در رفتار مدیریتی خود تکرار کرده و سازمان را در چرخه‌ای از بی‌تفاوتی، نارضایتی و افت عملکرد گرفتار می‌کنند. به این ترتیب، نه‌تنها بهره‌وری و نوآوری از بین می‌رود، بلکه سازمان در بلندمدت با چالش‌هایی مانند افزایش نرخ ترک شغل، کاهش کیفیت کار و افت توان رقابتی در بازار مواجه خواهد شد.

ریشه‌های رفتاری این رفتار

ریشه‌های این رفتار را نیز می‌توان در «طرح‌واره محرومیت هیجانی» به علاوه «تله نقص و شرم» و «تله تنبیه» جستجو کرد. مدیرانی که از قدردانی کردن امتناع می‌کنند، معمولاً خودشان در محیطی رشد کرده‌اند که در آن مورد قدردانی قرار نگرفته‌اند. چنین افرادی در کودکی از محبت و تأیید هیجانی والدین محروم بوده‌اند، بنابراین در بزرگسالی نیز توانایی ابراز قدردانی و تشویق دیگران را ندارند. آن‌ها ناخودآگاه باور دارند که نشان دادن قدردانی از دیگران، باعث کاهش قدرت و اقتدارشان می‌شود، یا فکر می‌کنند که سخت‌گیری و نادیده گرفتن تلاش‌های افراد، راهی برای افزایش عملکرد آن‌هاست.

طرح‌واره «نقص و شرم» نیز در برخی از این مدیران باعث می‌شود که خود را شایسته قدردانی ندانند، بنابراین تمایل دارند دیگران را نیز در همین فضای احساسی نگه دارند. چنین مدیرانی به‌طور ناخودآگاه از موفقیت و رشد دیگران احساس تهدید می‌کنند و به همین دلیل، به‌جای قدردانی و حمایت، تلاش‌های کارکنان را نادیده می‌گیرند یا حتی دستاوردهای آن‌ها را کوچک جلوه می‌دهند. در برخی موارد، «تله تنبیه» نیز باعث می‌شود که این افراد باور داشته باشند که سخت‌گیری بیش از حد و نادیده گرفتن زحمات دیگران، روشی برای کنترل تیم و افزایش کارایی است.

تأثیر این رفتار بر سازمان:

✅ کاهش بهره‌وری کارکنان و افزایش فرسودگی شغلی

✅ افزایش نرخ ترک سازمان به دلیل عدم قدردانی

✅ تضعیف فرهنگ همکاری و حمایت درون‌سازمانی

John C. Maxwell – “A leader who produces other leaders multiplies his influences, but a leader who produces followers only increases his errors.”
(رهبرانی که رهبران دیگری را تربیت می‌کنند، اثربخشی خود را چند برابر می‌کنند، اما رهبرانی که فقط پیروانی می‌سازند، تنها خطاهای خود را افزایش می‌دهند.)

نامدیران در نقش بنیان‌گذاران نالایق؛ سازمانی شبیه به شخصیت مدیر

در بسیاری از موارد، نامدیران خود را کارآفرین و بنیان‌گذارانی تأثیرگذار تصور می‌کنند، اما در واقع، سازمان آن‌ها چیزی جز بازتاب شخصیت آن‌ها نیست. این بنیان‌گذاران نالایق، ویژگی‌های فردی خود را در تار و پود شرکت تنیده و آن را به چیزی فراتر از یک نهاد مستقل تبدیل کرده‌اند؛ آن‌ها سازمان را نه به عنوان یک سیستم پویا، بلکه به عنوان امتداد خود می‌بینند. نتیجه این وابستگی ناسالم، شکل‌گیری شرکتی است که همانند شخصیت مدیر، بی‌ثبات، خودمحور و ناکارآمد می‌شود. این مدیران نه‌تنها سبک رهبری ناکارآمد خود را به ساختار سازمان تحمیل می‌کنند، بلکه برند را نیز از مسیر اصیل خود منحرف کرده و آن را به تصویری از ناتوانی‌هایشان بدل می‌سازند. چنین سازمانی در جذب و حفظ استعدادها ناتوان است، بهره‌وری آن به‌شدت کاهش می‌یابد و در نهایت، فرهنگ بی‌اعتمادی جایگزین نوآوری و رشد می‌شود.

چگونه سازمان، تصویری از بنیان‌گذار نالایق می‌شود؟

✔ سازمان مانند بنیان‌گذار خود، فاقد هویت مشخص بوده و فاقد قدرت سازگاری در بازار می‌شود

✔ شرکت، مانند مدیر خود، بدون برنامه‌ریزی بلندمدت و درگیر تغییرات غیرمنطقی می‌شود

✔ درست مانند مدیری که تیم را ابزار شخصی خود می‌بیند، سازمان نیز انعکاس ضعف‌های شخصی اوست و فرصت رشد را از کارکنان سلب می‌کند

✔ سازمان، در نهایت، همچون شخصیت بنیان‌گذارش، به مجموعه‌ای خودخواه، منفعل و غیرقابل‌اعتماد تبدیل می‌شود

سازمان مسموم و مرگ خوشبختی
سازمان مسموم و مرگ خوشبختی


محیطی برای ترک کردن!

بر اساس نظریه خوشبختی جاناتان هایت، انسان‌ها برای تجربه رضایت و خوشبختی نیازمند سه عامل بنیادین هستند: محیط، ژنتیکی و فعالیت معنادار که خود شامل دو بخش کار معنادار، و روابط اجتماعی سالم است. اما نکته مهم اینجاست که از میان این سه عامل، ما تنها می‌توانیم بر روی یکی از آن‌ها تأثیر بگذاریم: فعالیت معنادار. محیط و ژنتیکی، که شامل عوامل بیولوژیکی و پیش‌زمینه‌های فردی ماست، در کنترل ما نیست، اما می‌توانیم محیط کاری خود را تغییر دهیم و روابطی معنادار بسازیم.

با این حال، زمانی که نامدیری در رأس سازمان شما قرار دارد، این دو عنصر نیز از دست می‌روند و شما به تدریج در جهنمی از ناامیدی و فرسایش قرار خواهید گرفت. کار معنادار که باید شامل خودمختاری، رشد فردی و ارتباط با ارزش‌های بزرگ‌تر باشد، در سایه مدیریت بی‌ثبات و کوتاه‌نگر این افراد از بین می‌رود. در چنین فضایی، نه‌تنها کارها بی‌هدف و مقطعی انجام می‌شوند، بلکه هرگونه نوآوری و انگیزه برای پیشرفت سرکوب می‌شود. احساس تعلق و تأثیرگذاری شما در کار، جای خود را به حس بیهودگی و سردرگمی می‌دهد.

روابط اجتماعی سالم نیز که برای حس رضایت و خوشبختی حیاتی است، به دلیل سیاست‌های منفعت‌طلبانه و فضای بی‌اعتمادی مدیران نالایق از بین می‌رود. رقابت ناسالم، استرس مداوم و عدم قدردانی از زحمات، ارتباطات انسانی را در سازمان به روابطی سرد، فرصت‌طلبانه و فاقد ارزش واقعی تبدیل می‌کند. افراد به جای همکاری و حمایت از یکدیگر، درگیر بازی‌های قدرت، ترس از قضاوت و ناامنی شغلی می‌شوند.

در چنین شرایطی، شما در سازمانی گرفتار می‌شوید که نه کارتان معنادار است و نه روابطتان. تنها چیزی که باقی می‌ماند، محیطی مسموم و فرساینده است که در درازمدت، شما را از خوشبختی و احساس رضایت محروم خواهد کرد. در واقع، ماندن در چنین سازمانی، به معنای ورود به جهنمی است که خروج از آن هر روز سخت‌تر خواهد شد. اینجاست که انتخاب شما اهمیت پیدا می‌کند: آیا می‌خواهید در این چرخه بمانید و شاهد فرسایش تدریجی خود باشید، یا تصمیم می‌گیرید کنترل شرایط را به دست گرفته و برای خروج از این جهنم، اقدام کنید؟

سازمان
۱
۱
Pooriya Saboor
Pooriya Saboor
پوریا صبور | در مسیر یادگیری و توسعه فردی خودم سعی می‌کنم بنویسم تا به ساختاریافتگی دانشم کمک کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید