این مدت که نبودم، ۸ جلد کتاب نوشتم و به زودی اولیش توسط نشر ققنوس چاپ میشه (در دست بررسیه)
سختیهای مختلفی رو تحمل کردم، با مصائب مختلفی رو به رو شدم و به چیزایی فکر کردم که نباید، به پایان خودم خیلی نزدیک شدم و خزیدم بیرون.
دوستانی رو از دست دادم که بعدها مشخص شد چندان هم دوست نبودن. دوستای تازه هم پیدا کردم و به این نتیجه رسیدم که واقعن ادما فقط میان که برن و نباید دل بست.
درسم داره تموم میشه، چیز زیادی نمونده و نمیدونم بعدش چیکار کنم، نوشتن رو ادامه بدم؟ درس رو ادامه بدم؟ ۲تاش با هم؟ یا هیچکدوم؟!
خلاصه که زندگی یه حال اساسی بهم داد و الان برگشتم تا کتاب جدیدی که مینویسم رو باهاتون به اشتراک بذارم.
" نامههای خودکشی یک دلقک "