ویرگول
ورودثبت نام
رسول کامبیزی
رسول کامبیزیاز مورخه‌ی پنجم اسفند ماه سال ۱۴۰۲ شروع به نوشتن کردم.
رسول کامبیزی
رسول کامبیزی
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود

عکس تزئینی است و توسط هوش مصنوعی تولید شده است
عکس تزئینی است و توسط هوش مصنوعی تولید شده است

- آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم/ دوریش برایم مشکله کاش که اونو می‌بستم!

- اِ اِ اِ باز کدوم ورپریده‌ای رو منشی خودت کردی؟ که اینطور آهو خانومتون فرار کردن؟

رویم را از آینه گرفتم و به سمتش برگشتم. دستانش را به کمرش سنجاق کرده است. گردنش را کج کرده و با چشمانش تمام بدنم را ورانداز می‌کند.

- تو رو جان جدت بهم گیر نده اول صبحی. هنوز ساعت کاری شروع نشده تو دعوا رو شروع می‌کنی.

- نه خُب من باید بدونم آقا چرا اینقدر تنوع طلب تشریف دارن که هر سه چهار ماه یه منشی عوض می‌کنن!

- باور کن سهیلا جون! باور کن خودشون میرن.

- حتما یه بلا ملایی سرشون میاری که میرن دیگه.

- ای بابا! من چه کار کنم؟ یکیش اومد و گفت میخوام کار کنم بعدش هم اومد گفت کنکور قبول شدم. اون یکی هم که گفت بابام اجازه نمیده. این آخری هم که خودش ول کرد و نیومد.

- تو گفتی و من باور کردم.

- اصلا میدونی چیه؟ خودت پاشو بیا شرکت منشی باش. اینطور همیشه بالا سرم هستی و نظارت می‌کنی.

- خُبه خُبه. همینم مونده بیام له‌له‌ی تو باشم. پس این توله‌هاتو عمه‌ام بزرگ کنه؟

- خوب من چی بگم؟ الان هم یه دفعه همینطوری یاد شعرهای کودکانه افتادم.

- اِ تو گفتی و من باور کردم. مرد گنده‌ی پنجاه ساله هوس آهو کردن؟ زلیل مرده. این همه تو خونت زحمت می‌کشم و تو اون وقت از این شاخه به اون شاخه می‌پری.

- خُب منم زحمت می‌کشم. زحمت می‌کشم پول در میارم؛ تو هم زحمت خرج کردنش رو می‌کشی.

جمله‌ی آخری را با چشمک و لبخند تحویلش می‌دهم. با مشت به سینه‌ام می‌کوبد و گریه کنان به آشپزخانه می‌رود.

- همش بشور و بساب. لقمه درست کن. زنگ اول کوفت زنگ دوم زهر مار. بدم فسقلی‌هات بخورن و بعد تو شلوارت دو تا بشه.

آب بینی‌اش را با آستینش جمع می‌کند.

- همتون همینین. تا کمی پول میاد تو جیبتون میاد، فیلتون یاد هندوستان می‌کنه. منِ ساده رو بگو چقدر بهت اعتماد داشتم.

- اوووه زن حسابی کجا می‌ری. همش یه شعر خوندم. چی بخونم؟ کفتر کاکل به سر های های رو بخونم خوبه؟

- دیگه بدتر. آقا ترانه خون شدن. قبلا از این اخلاق‌ها نداشتی ور پریده.

- چی بخونم؟ می‌خوای مداحی "غیر تو هیچ کسی منو دوست نداره که" رو بخونم؟

- اِ ! خانم مذهبی تشریف دارن؟ همینه. از شما مذهبیا باید ترسید. چقدر مامانم گفت: «دختر به هیچ مردی اعتماد نکن».

- اصلا میخوای هیچی نخونم لال مونی بگیرم؟

- بمیری ایشالا که خبرت رو برام بیارن.

در رو باز می‌کنم و با چشمک رو به سهیلا می‌گویم: «برای ظهر کجا بریم رستوران»؟

با دهن کجی ادایم را در می‌آورد و در را می‌بندم.

🖌 رسول کامبیزی

🗓 ۱۴۰۴/۱۲/۰۶

آهومنشیهمسرطنز
۴
۰
رسول کامبیزی
رسول کامبیزی
از مورخه‌ی پنجم اسفند ماه سال ۱۴۰۲ شروع به نوشتن کردم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید