
نویسندگی برای من یک دنیاست. یک دنیای خود ساخته با کلی جزئیات و کلیاتی که ممکنه با هم در تضاد باشند؛ حتی با خود من.
دنیایی که میتونم خودم به تصویر بکشمش.
دنیایی که میتونم یک زیرانداز بندازم کنار حوض پر آبِ کنار باغچهای که پر هست از گلهای بنفشه. با سماور زغالی و یک املت آتشی و به بالشتهای بزرگ و گرد تکیه بدهم و آسمان کمی ابری را نظاره کنم.
دنیایی که میتوانم یک مرد خسته را ببرم به یک اتاق پر از کتاب و یک نسکافه بدهم دستش. یا یک دختر بچهای را در دشت پر از لاله بعد از باران اردیبهشتی بی هیچ حس غمانگیزی با خندههای روحانگیز ترسیم کنم.
یا مادری را بپرورم که بچهای را در آغوش گرفته و بدون فکر کردن به مسئلهای دیگر فقط به فکر سیر کردن جسمی و روحی فرزندش است.
بله
نویسندگی به من قدرت تخیل، پرورش و ساختن میدهد.
نویسندگی ذهنم را آرام میکند.
میتوانم نداشتنهایم را در آن به تصویر بکشم و با آنها زندگی کنم. نداشتنهایی که به هر علتی به من خواسته و یا ناخواسته تحمیل شده.
میتوانم دنیایم را بسازم و در ذهن لذت ببرم و یا حتی از آنها متنفر بشوم.
🖌 رسول کامبیزی