ویرگول
ورودثبت نام
رادیو رهی
رادیو رهیاین قصه ماست... @Radio_Rahi
رادیو رهی
رادیو رهی
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

غریبانه

«یک وقتی دیدم بلند شد رفت سمت چندتا قبری که انگار تازه بودن. اون وقتا روشون رو با پارچه سیاه می‌پوشوندن تا وقتی که سنگ قبر بذارن روش. ولی باز دوباره بر می‌گشت پای نیمکت کز می‌کرد. با همون پای برهنه، می‌رفت و می‌اومد. پسر... پریشونی؟!»

غریبانه
غریبانه

شنونده دومین اپیزود از رادیو پادکست رهی هستید.

روایتجنگپادکسترادیو
۱
۰
رادیو رهی
رادیو رهی
این قصه ماست... @Radio_Rahi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید