
یکی از بحثهای جذاب فلسفهی ذهن و علوم شناختی این است که: آیا انسان چیزی بیش از یک الگوریتم بیولوژیکی است یا نه؟
ایدهی اصلی: وقتی میگوییم «انسان یک الگوریتم بیولوژیکی است»، منظور این است که افکار، احساسات، تصمیمها و رفتارهای ما از قوانین زیستی و فرآیندهای شیمیایی و الکتریکی مغز پیروی میکنند. به بیان سادهتر:
· مغز انسان مانند یک پردازنده اطلاعات ورودی (حواس، تجربهها، حافظه) را دریافت و پردازش میکند.
· سپس بر اساس ساختار عصبی، ژنها و تجربیات، یک خروجی تولید میشود (تصمیم، واکنش یا رفتار).
یوال نوح هراری (Yuval Noah Harari) در کتاب Homo Deus این دیدگاه را با صراحت مطرح میکند: اگر احساسات، افکار و انتخابهای ما حاصل واکنشهای شیمیایی و عصبی هستند، پس میتوان آنها را نوعی الگوریتم زیستی دانست.
دیدگاه مخالفان
البته این نگاه مخالفان جدی دارد. برخی معتقدند انسان فقط یک الگوریتم نیست، زیرا:
آگاهی: Consciousness
مغز شاید اطلاعات را پردازش کند، اما تجربهی درونی ما (مثل طعم شکلات یا حس عشق) فراتر از محاسبات الگوریتمی است.
آزادی اراده: Free Will
انسان میتواند برخلاف نیازهای زیستی تصمیم بگیرد. برای مثال، وقتی گرسنهایم ولی روزه میگیریم، نشان میدهد که صرفاً برنامهوار عمل نمیکنیم.
خلاقیت واقعی:
اختراع، شعر یا هنر، صرفاً ترکیب دادههای قبلی نیست. مخالفان میگویند خلاقیت انسان کیفیتی دارد که ماشینها و الگوریتمها فاقد آن هستند.
احساسات انسانی:
الگوریتمها میتوانند «احساسات» را شبیهسازی کنند (مثلاً رباتی که همدلی نشان میدهد)، اما عمق تجربههای انسانی مثل دلسوزی، اشتیاق یا حس گناه قابل شبیهسازی الگوریتمی نیست.
پاسخ موافقان
در مقابل، طرفداران دیدگاه «انسان یک الگوریتم بیولوژیکی است» استدلال میکنند:
آگاهی: مسئلهای مبهم است که حتی فیلسوفان آن را «مسئلهی سخت» (The Hard Problem) مینامند. شاید در نهایت توضیحی الگوریتمی داشته باشد، فقط هنوز نمیدانیم.
آزادی اراده: آزمایشهای بنجامین لیبِت (Benjamin Libet) نشان دادند که سیگنال تصمیمگیری در مغز قبل از آگاهی فرد فعال میشود. پس آنچه «انتخاب آزاد» مینامیم، شاید توهمی بیش نباشد.
خلاقیت: حتی الگوریتمهای هوش مصنوعی امروز میتوانند طرحهایی نو تولید کنند که هیچ انسانی قبلاً ندیده است. بنابراین خلاقیت هم میتواند در قالب پردازش دادهها توضیح داده شود.
به باور موافقان، آنچه ما «ویژگی منحصربهفرد انسانی» مینامیم، صرفاً الگوریتمی بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که تاکنون شناختهایم.
جمعبندی
دیدگاه متریالیسم بر این باور است که: اگر چیزی ورودی دریافت کند، آن را پردازش کند و خروجی بدهد، میتوان آن را الگوریتمی دانست؛ حتی اگر آن چیز، مغز انسان باشد.
از نظر علمی و منطقی، این دیدگاه انسجام بالایی دارد.
اما از نظر فلسفی این دیدگاه چندان مورد اقبال واقع نشده است، هنوز پرسشهای بزرگی دربارهی آگاهی، تجربهی زیسته و معنای زندگی بیپاسخ ماندهاند.
اگر روزی ثابت شود که انسان واقعاً یک الگوریتم است، شاید تمدن بشری وارد مرحلهای کاملاً تازه شود.
به نظر شما اگر ثابت شود که انسان واقعا یک الگوریتم است تمدن بشری از نظر اجتماعی، فرهنگی، فکری و ... دستخوش چه تغییراتی خواهد شد؟ نظرتان را بنویسید.