ویرگول
ورودثبت نام
ماهی
ماهیدُژَم
ماهی
ماهی
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

تابستان گمراهِ‌من

تابستان گمراهِ من!

از هر سوی تو خیال و افکار تلنبار شده میآید؛گرمایِ جگرسوزت رمق میگیرد.

بهانه دستم داده ای برای ادامه ندادن،برای کم آوردن،برای فرار کردن از دودِ سوزناکِ آتشِ هیولایِ وجودم.

درحالیکه بایست مقاومت پیشه میکردم.

تو اما هاله ای از تنهایی با چرخه ای پر از دردی،تابستان گمراهِ من!

دور سرم میچرخی و لگد به پیشانی گندمی پراز خون من میزنی،که چی؟

که به خودم آیَم؟؟

بچه ای مگر؟

من همیشه همین بوده ام تو شکلی دیگر تصور میکردی مرا!

واپسین نگاهت تابستان گمراهِ من پر از نفرت بود؛اما باید بدانی که من خود از رگ و ریشه نفرت زاییده شده ام،تابستان گمراهِ من!

عشق آوردی..عشق هم گرفتی؛چه سودی داشت این معرکه بزدلانه ات؟

دَف شجاعت میزدی و ادعای تلاشگری میکردی..حال شده ای کینه ای از جنس سنگ!

به کدامین حق؟؟

۲۵
۶
ماهی
ماهی
دُژَم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید