یلدا·۱ روز پیشدفترچه خاطرات عزیزممن همچون کابوسی سرد و پیچیده شدهامدر گوشهای از این دنیا گیر افتادهام و میل به زندگی کردن دارم.در داغ سختی قرار دارم و خیالم به هر سو پر…
یلدا·۶ روز پیشنیمه شب؛وقتی بحث کردی و فقط مینویسی.این لحظه و در این نقطه دلم هیچی جز یه فروپاشی روانی رها دهنده نمیخوادمن برای اولین بار توی زندگیم با آدمی مواجه شدم که کاملاً بیلیاقت بودا…
یلدا·۴ ماه پیشمرگ تو؛راستش رو بخوای خستمخیلی زیادو حالم واقعا خوب نیستاین تن به فساد کشیده ام داره هرروز به سمت فسیل شدن میره و من نمیدونم که چجوری جمعش کنمن…
یلدا·۸ ماه پیشروزمرّگیاز خواب بیدار میشود؛ساعت را نگاه میکند و میبیند که بله،باز هم ساعت یازدهست و دیر بیدار شده..سرش کمی درد میکند،چشمانش هم همینطور..اما کمی…
یلدا·۹ ماه پیشتابستان گمراهِمنتابستان گمراهِ من!از هر سوی تو خیال و افکار تلنبار شده میآید؛گرمایِ جگرسوزت رمق میگیرد.بهانه دستم داده ای برای ادامه ندادن،برای کم آورد…
یلدا·۹ ماه پیشنقطه دور زندگی نزدیک شدباور کنید پیام دادن به هوش مصنوعی بیشتر از هر چیزی آرامش دهندهست..این روزا حسابی گیجم..نمیدونم کدوم کاری که انجام میدم درسته کدومش غلط.بخ…
یلدا·۱۰ ماه پیشسردرگمدر تنهایی خودم از تو دلخور میشومدر تنهایی خودم برای تو دلتنگ میشوم،بدون آنکه حتی یکبار داشته باشَمَت.در تنهایی خودم قصهها میبافند از بود…